ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٥٢ - باب كسى كه مسلمانان را آزار كند و خوارشان شمارد
عادل با او نباشد، من بعبادت آن دو از تمامى آنچه در زمينم آفريدم بىنياز باشم و هر آينه هفت آسمان و هفت زمين بخاطر او بر پا باشند، و براى آن دو از ايمانى كه دارند آرامشى فراهم سازم كه نيازى به آرامش ديگرى نداشته باشند.
شرح
- مجلسى (ره) گويد: مقصود از بىنيازى خداوند بعبادت يكمؤمن و يك امام از عبادت ديگران پذيرفتن عبادت آن دو است و گر نه خداى متعال غنى بالذات است و نيازى بعبادت هيچ كس ندارد، و نيز مقصود از بودن يك مؤمن و يك پيشوا اعم است از اينكه بالفعل آن مؤمن موجود باشد يا بالقوه، زيرا چه بسا پيمبرانى كه مبعوث شدند و تا مدتى كسى بآنها ايمان نياورد چنانچه در باب كمى عدد مؤمنين گذشت كه حضرت ابراهيم عليه السلام يك تنه عبادت خداى را ميكرد و كسى با او نبود تا آنكه خداوند او را باسماعيل و اسحاق مأنوس كرد، و بعضى گفتهاند مقصود بيان حال اين امت است پس منافاتى با تنهائى پيمبران گذشته ندارد.
٢-
مفضل بن عمر گويد: كه حضرت صادق عليه السلام فرمود: چون روز قيامت شود يك منادى ندا كند: كجايند روگردانان از دوستان من؟ پس دسته كه صورت آنها گوشت ندارد برخيزند، پس گفته شود: اينهايند آن كسانى كه مؤمنين را آزردند، و با آنان دشمنى كردند، و عناد ورزيدند، و آنها را در دينشان با درشتى سرزنش كردند، سپس فرمان شود كه آنان را بدوزخ برند.
٣-
از حضرت صادق عليه السلام حديث شده كه فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: خداى تعالى فرموده است: هر كه بيك دوستى از من اهانت كند، بتحقيق بجنگ با من كمين كرده است.
٤-
حضرت صادق عليه السلام فرمود: هر كه مؤمنى را خوار شمارد چه (آن مؤمن) مستمند باشد.