ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٢٨ - باب مستضعف (ناتوان در دين)
٥-
عمر بن ابان گويد: از امام صادق عليه السّلام در باره مستضعفين پرسيدم؟ فرمود: آنها اهل ولايت هستند، عرضكردم: چه ولايتى؟ فرمود: هر آينه آن ولايت در دين نيست بلكه ولايت (و هم بستگى) در ازدواج و ارث و معاشرت است، و ايشان نه مؤمنند و نه كافر، و از آنهايند كسانى كه باميد خداى عز و جل هستند (و كارشان با خدا است كه اگر خواهد عذاب كند يا ببخشد).
شرح
- مجلسى (ره) گويد: چون لفظ «ولايت» مجمل بوده و احتمال داده ميشد كه مقصود ولايت اهل بيت عليهم السّلام باشد سائل عرضكرده است: چه ولايتى، حضرت در پاسخ فرموده است: مقصود ولايت اهل بيت و امامان بر حق نيست زيرا اگر اين طور بودند در زمره مؤمنين بودند، يا اين كه مقصود از ولايت در دين آن ولايتى است كه بسبب اتحاد در دين ميانه مؤمنين است چنانچه خداى سبحان فرمايد:
وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ. يعنى مردان مؤمن و زنان مؤمنه برخى از آنها دوستان برخى هستند ... (سوره توبه آيه ٧١) و حضرت فرموده است اينان نيستند بلكه مقصود مردمى هستند كه متعصب در مذهب خود نيستند و با شما نيز بغض ندارند بلكه با شما ازدواج كنند و ارث دهند و آميزش كنند، يا اينكه مقصود اين است براى شما ازدواج و معاشرت ايشان جايز است آنان از شما ارث برند و شما از ايشان، پس پرسش سائل از حكم آنها بوده نه از وصفشان، يا اينكه حضرت حكمشان را بيان فرموده سپس آنها را معرفى كرده است كه اينان مؤمن نيستند و كافر هم نيستند.
٦-
اسماعيل جعفى گويد: از حضرت باقر عليه السّلام پرسيدم: از آن دينى كه بر بندگان روا نيست نسبت بدان نادان باشند (و بايد بدانند كه آن چه دينى است؟) فرمود: دين وسيع است، ولى خوارج از روى نادانى خودشان بر خود تنگ گرفتند (و گرفتار شدند) عرضكردم: قربانت (اجازه ميفرمائيد) من دين خودم را كه بر آن هستم براى شما باز گويم؟ فرمود: آرى، عرضكردم: گواهى دهم كه معبودى جز خداى يگانه نيست، و گواهى دهم كه محمد بنده و رسول اوست، و آنچه از جانب خداوند آورده است قبول دارم، و شما را دوست دارم، و از دشمن شما و هر كه بر شما بزرگى كند و استيلاء خواهد و خود را امير