ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٠٨ - باب صفت نفاق و منافق
شهوت خود را تعديل نكند در پليديها فرو رود، و هر كه سركشى كند بدون برهان و از روى عمد خود را گمراه كند.
و سهل انگارى بر چهار شعبه است: بر فريب (خوردن برحمت حق سبحانه و غفلت از شيطان)، و آرزو، و ترس و بيم (از غير خدا) و امروز و فردا كردن، و اين براى آنست كه ترس و بيم (از غير خدا) راه حق را ببندد، و امروز و فردا كردن موجب كوتاهى در عمل گردد تا (آنگاه كه) مرگ او برسد، و اگر آرزو نباشد (شخص) بحساب خود برسد، و اگر حساب كار خود را بداند از هراس و ترس بمرگ ناگهانى بميرد، (و فريب رحمت حق خوردن) دست انسان را از عمل كوتاه كند.
مجلسى (ره) در شرح «حسب ما هو فيه ...» گويد
: «حسب» بتحريك بمعناى رسيدن بحساب و اندازه و شماره و آنچه در آنست از عمر و عمل و اين اشاره است بگفتار پيغمبر (ص) كه فرمود: بحساب خودتان برسيد پيش از آنكه بحساب شما برسند، تا آنكه گويد: و حاصل اينكه اگر آرزو و غفلتى كه لازمه اوست در كار نبود بحساب عمر خود و آنچه از آن صرف كرده و گناهانى كه كسب كرده ميرسيد، و ميانديشيد كه ممكن است بزودى مرگش فرا رسد و دست خالى از عمل و توشه بآخرت رود، و در باره سختيهاى مرگ و هراسهاى پس از آن و دشواريهاى قيامت و كيفرهاى سختى كه در انتظار اوست انديشه و تفكر ميكرد، حقش اين بود كه از ترس و دهشت فجأه كند و ناگهان بميرد چنانچه همام آنگاه كه اوصاف مؤمنين را شنيد ناگهان (بروى زمين افتاد) و جان داد، و اين آرزو است كه انسان را از تمام اين افكار و انديشهها باز دارد، و از اينجا روشن شود كه در مقدارى از آرزو و غفلت حكمت نظام نوع انسان و بقاء عالم نهفته است ولى زياده روى در آن موجب شقاوت- در آخرت گردد، برگرديم بدنباله حديث كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود:).
و خشمورزى بر چهار شعبه است، بر كبر، و فخر (كردن بحسب و نسبت و غير اينها). و حميت (يعنى) نخوت و) غيرت، و تعصب (كه هر دوى اينها دنباله كبر است)، پس هر كه كبر ورزد بحق پشت كند، و هر كه فخر كند (و بر خود بنازد) نافرمانى كرده (يا دروغ گفته و خلاف كرده) و هر كه حميت كشد بگناهان اصرار ورزد (و بواسطه حميت بنظائر فحاشى و آدمكشى و جنايات ديگر دچار گردد) و هر كه تعصب او را فرا گيرد ستم كند (يا از راه راست منحرف شود)، پس چه بد چيز است خشمورزى كه ميان پشت كردن بحق و نافرمانى و اصرار بر گناه و انحراف از راه راست قرار گرفته است. (اين معنى بنا بر توضيحى است كه آخر حديث بيايد).