ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٤٤ - دعائى كه حضرت صادق عليه السلام هنگام ورود به منصور خواند
پس منصور غلامش را نديد و غلام نيز او را نمىديد، پس منصور بحضرت صادق عليه السلام گفت: اى جعفر.
ابن محمد راستى من شما را در اين گرما برنج و تعب انداختم برگرد (بمنزل، و معذرت خواهى كرد) پس حضرت صادق عليه السلام از نزدش بيرون رفت، پس از آن منصور بغلامش گفت: چرا آنچه بتو دستور داده بودم انجام ندادى (و گردن جعفر بن محمد را نزدى؟) گفت: بخدا سوگند من او را نديدم و چيزى آمد و ميان من و او حائل شد، منصور باو گفت: بخدا سوگند اگر اين داستان را براى أحدى گفتى هر آينه تو را خواهم كشت.
١٣-
عبد اللَّه بن عبد الرحمن گويد: حضرت باقر عليه السلام بمن فرمود: آيا دعائى بتو نياموزم كه بوسيله آن دعا كنى؟ و همانا ما خاندان هر گاه امرى اندوهناكمان كند و از سلطان براى امرى بترسيم كه تاب آن را نداريم با آن دعا (بدرگاه خداوند) دعا ميكنيم؟ عرضكردم: چرا، پدر و مادرم بفدايت باد اى فرزند رسول خدا، فرمود: بگو:
«يا كائنا قبل كل شىء، و يا مكون كل شىء، و يا باقى بعد كل شىء صل على محمد و آل محمد، و افعل بى كذا و كذا»
(و بجاى آن جمله اخير حاجت خود را ذكر كند).
١٤-
على بن مهزيار گويد: محمد بن حمزه غنوى بمن نوشت و از من خواست كه بحضرت جواد عليه السلام بنويسم كه دعائى باو بياموزد كه بدان وسيله گشايشى برايش حاصل گردد (و از زندانى كه در آن گرفتار شده بود خلاص گردد) پس آن حضرت بمن نوشت: اما آنچه محمد بن حمزه درخواست كرده كه دعائى بياموزد كه بدان فرج و گشايش يابد پس باو بگو كه ملازم اين دعا باشد (و هميشه بگويد)