شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨ - جمع آمدن اهل آفت هر صباحى بر در صومعه عيسى
ياد برد.
|
دامن او گير اى يار دلير |
كو مُنزّه باشد از بالا و زير |
|
|
نه چو عيسى سوى گردون بر شود |
نه چو قارون در زمين اندر رود |
|
|
با تو باشد در مكان و بىمكان |
چون بمانى از سَرا و از دكان |
|
|
او بر آرد از كدورتها صفا |
مر جفاهاى تو را گيرد وفا |
|
|
چون جفا آرى فرستد گوشمال |
تا ز نقصان وا رَوى سوى كمال |
|
ب ٣٤٨- ٣٤٤ منزّه از بالا و زير: چنان كه فرمودهى امير مؤمنان (ع) است: «آن كه در جهتش نشاند محدودش انگارد، و آن كه محدودش انگارد، معدودش شمارد. و آن كه گويد در كجاست در چيزيش در آرد، و آن كه گويد فراز چه چيزى است، ديگر جاىها را از او خالى دارد.» (نهج البلاغه، خطبه ١) بر شدن سوى گردون: چنان كه مشهور است، چون عيسى (ع) به آسمان رفت در چرخ چهارم جاى گرفت.
قارون: مالدار معروف، معاصر موسى (ع) و خويشاوند وى، كه مردم آرزو مىكردند چون او زندگى كنند. چون موسى (ع) او را اندرز داد و به راه راستش خواند، كينه آن حضرت را به دل گرفت و او را به زشت كارى متهم كرد. و زنى را مال داد تا عليه او گواهى دهد. ليكن زن حقيقت را گفت و موسى (ع) خشم گرفت و قارون را نفرين كرد تا با اندوختهاش به زمين فرو شد. (نگاه كنيد به: تفسيرها، ذيل آيههاى ٧٦- ٧٩ سوره قصص) با تو باشد: گرفته از قرآن كريم است: وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ. (حديد، ٤) از سرا و از دكان ماندن: كنايت از درمانده گرديدن.
جفاها را وفا گرفتن: با لطف و مرحمت چشم پوشى كردن.
|
چون شمارد جرمِ خود را و خطا |
محض بخشايش در آيد در عطا |
|
|
كاى ملايك باز آريدش به ما |
كه بُدَستش چشم دل سوى رَجا |
|
|
لاابالى وار آزادش كنيم |
و آن خطاها را همه خط بر زنيم |
|