شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٠ - رسيدن بانگ طلسمى نيم شب مهمان مسجد را
رسيدن بانگ طلسمى نيم شب مهمان مسجد را
|
بشنو اكنون قصّه آن بانگ سخت |
كه نرفت از جا بد آن آن نيك بخت |
|
|
گفت چون ترسم چو هست اين طبل عيد |
تا دهل ترسد كه زخم او را رسيد |
|
|
اى دهلهاى تهىّ بىقلوب |
قسمتان از عيد جان شد زخم چوب |
|
|
شد قيامت عيد و بىدينان دهل |
ما چو اهل عيد خندان همچو گل |
|
|
بشنو اكنون اين دهل چون بانگ زد |
ديگ دولتبا چگونه مىپزد |
|
|
چون كه بشنود آن دهل آن مردِ ديد |
گفت چون ترسد دلم از طبل عيد |
|
|
گفت با خود هين ملرزان دل كزين |
مُرد جانِ بد دلان و بىيقين |
|
|
وقت آن آمد كه حيدروار من |
مُلك گيرم يا بپردازم بدن |
|
|
بر جهيد و بانگ بر زد كاى كيا |
حاضرم اينك اگر مردى بيا |
|
|
در زمان بشكست ز آواز آن طلسم |
زر همىريزند هر سو قسم قسم |
|
|
ريخت چند اين زر كه ترسيد آن پسر |
تا نگيرد زر ز پُرّى راهِ در |
|
|
بعد از آن برخاست آن شير عَتيد |
تا سحر گه زر به بيرون مىكشيد |
|
|
دفن مىكرد و همىآمد به زر |
با جوال و توبره بار دگر |
|
|
گنجها بنهاد آن جان باز از آن |
كورى ترسانيى وا پس خزان |
|
ب ٤٣٥٦- ٤٣٤٣ طبل عيد: كه روز عيد مىنواختند و مژده رسيدن عيد را مىدادند. اين طبل در روزهاى عيد فطر و قربان نواخته مىشد. و در اين بيت به معنى مژده است.
تا: كه، زيرا.
دهل: استعارت از دلهاى خالى از ايمان.
بىقلوب: تهى از معرفت و نور الهى.
قسم: بخش، نصيب.