شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٢ - بيان آن كه حق تعالى هر چه داد و آفريده از سماوات و ارضين و اعيان و اعراض همه به استدعاى حاجت آفريد، خود را محتاج چيزى بايد كردن تا بدهد كه أمن يجيب المضطر إذا دعاه، اضطرار گواه استحقاق است
اين جهان، وابسته به تقاضا و استحقاق است. آنان كه بايد با ارشاد خود ناقصان را به كمال برسانند، اگر در آنان تقاضايى ديدند، دستگيريشان مىكنند و گر نه دم در مىكشند كه:
|
رفتن اين آب فوق آسياست |
رفتنش در آسيا بهر شماست |
|
|
چون شما را حاجت طاحون نماند |
آب را در جوى اصلى باز راند |
|
٣٠٨٩- ٣٠٨٨/ ١
|
ور نباشى مستحقِّ شرح و گفت |
ناطقه ناطق تو را ديد و بخفت |
|
|
هر چه روييد از پى محتاج رُست |
تا بيابد طالبى چيزى كه جست |
|
|
حق تعالى گر سماوات آفريد |
از براى دفع حاجات آفريد |
|
|
هر كجا دردى دوا آن جا رود |
هر كجا فقرى نوا آن جا رود |
|
|
هر كجا مشكل جواب آن جا رود |
هر كجا كشتى است آب آن جا رود |
|
|
آب كم جو تشنگى آور به دست |
تا بجوشد آب از بالا و پست |
|
|
تا نزايد طفلك نازك گلو |
كى روان گردد ز پستان شير او |
|
|
رو بدين بالا و پستىها بدو |
تا شوى تشنه و حرارت را گرو |
|
|
بعد از آن از بانگ زنبور هوا |
بانگ آب جو بنوشى اى كيا |
|
|
حاجت تو كم نباشد از حَشيش |
آب را گيرى سوى او مىكشيش |
|
|
گوش گيرى آب را تو مىكشى |
سوى زرع خشك تا يابد خوشى |
|
|
زرع جان را كِش جواهر مضمر است |
ابر رحمت پر ز آب كوثر است |
|
|
تا سَقاهُم رَبُّهُم آيد خطاب |
تشنه باش اللّهُ أعلَم بِالصَّواب |
|
ب ٣٢١٨- ٣٢٠٦ ناطقه: قوهاى كه مميز انسان از ديگر جانداران است.
ناطق: راهنما، تعليم دهنده تعليم و ارشاد راهنمايان بر حسب تقاضا و استعداد طالبان است.
|
نفحه آمد مر شما را ديد و رفت |
هر كه را مىخواست جان بخشيد و رفت ١٩٥٣/ ١ |
|