شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٨ - رسيدن خواجه و قومش به ده و ناديده و ناشناخته آوردن روستايى ايشان را
اى خرى: چه نادان است.
باز پريدن: بر گشتن، باز گشتن.
پَرِّ مجاز: استعارت از ظاهر سازى. تظاهر به زهد و تصوف.
ساختن: نشان دادن.
عاشق و معشوق ...: اشارت است به آن چه در قرآن كريم است وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ وَ إِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ. حَتَّى إِذا جاءَنا قالَ يا لَيْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ: هر كه از ياد خدا رو گرداند ديوى بر او مىگماريم كه با او همراه است و آن ديوان آنان را از راه خدا باز مىدارند و آنان مىپندارند از هدايت يافتگاناند. تا آن كه نزد ما آيد گويد، كاش ميان من و تو، دورى مشرق و مغرب بود و بد همنشينى [هستى]. (زخرف، ٣٦- ٣٨) و نيز حديث:
«الرَّجُلُ عَلَى دِين خَلِيلِه فَليَنظُرْ أحَدُكُم مَن يخالِل.» (المعجم المفهرس، از سنن ترمذى، باب زهد) خون رز: مى.
خون رز كو ...: مستى تو نه از حق است، كه از خون خلق است.
بىخويشى: از خود بىخبر بودن. مست حق بودن.
بهلول: كنيه او ابو وهيب، از دانشمندان سده دوم هجرى قمرى و از خواص شاگردان امام صادق و امام كاظم (ع). گويند به دستور امام (ع) خود را به ديوانگى زد تا از دادن فتوى برهد. وى در حدود ١٩٠ در بغداد در گذشت. (نگاه كنيد به: روضات الجنات، اعيان الشيعة، و دائرة المعارف تشيع) بهلول ده: كنايت از مست و ديوانه.
قرب: نزديكى بنده است به حق با برداشتن آن چه ميان بنده و حق حائل است، از طريق عبادت و طاعت. «منّت خداى را عزّ و جلّ كه طاعتش موجب قربت است.» (گلستان سعدى) طبق گر از طبق دور نبودن: نزديك بودن صانع به مصنوع. (كنايت از نزديك بودن بنده به خدا.) (مىپندارى به حق نزديكى، ليكن نشانى از آن در تو ديده نمىشود.)