شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٥٨ - تفسير آيت و أجلب عليهم بخيلك و رجلك
شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ: و بر انگيز به آواز خود از آنان هر كه را توانى و بانگ زن بر آنان به سواران و پيادگانت و شريك آنان شو در مالها و فرزندان. (اسراء، ٦٤) اجتهاد: كوشش.
نهاد: درون.
غوى: گمراه.
اسير رنج و درويشى شدن: گرفته از قرآن كريم است: الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ يَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ. (بقره، ٢٦٨) هلا فردا و پس فردا مراست: گرفته از فرمودهى على (ع) است در تعبير از وسوسه شيطان: «بكن و توبه نما و اگر امروز نشد فردا.» (نهج البلاغه، خطبه ٦٤) سِلَح: سلاح.
نمد افكندن: جاى گرفتن، مقام كردن.
نوميدى كافران از مردم گورستان: گرفته از قرآن كريم است: قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ: از آخرت نوميد شدند چنان كه نوميد شدند كافران از مردم گورستان. (ممتحنه، ١٣) عنكبوت ديو: (اضافه مشبه به مشبه) شيطان.
ذُباب: پشه.
بحر خوش با بحر شور: گرفته از قرآن كريم است: وَ هُوَ الَّذِي مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ هذا عَذْبٌ فُراتٌ وَ هذا مِلْحٌ أُجاجٌ وَ جَعَلَ بَيْنَهُما بَرْزَخاً وَ حِجْراً مَحْجُوراً: و اوست كه دو دريا را به هم پيوست اين خوش و گوارا و آن شور و تلخ و ميان آن دو بندى پديد آورد باز دارنده. (فرقان، ٥٣) استشهاد به آيه كريمه در عنوان اين بيتها مقدمهاى است براى تقريب داستان بانگى كه نيم شب به گوش مرد مهمان مىرسد. و مولانا اين بانگ را به بانگ شيطان همانند مىكند و در مطاوى بيتها مىفرمايد شيطان پيوسته در صدد گمراه ساختن آدمى است، و باز داشتن او از راه راست، چه به پيشگاه رَبّ العزّه سوگند خورد: فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. (ص، ٨٢) بانگهاى ابليس، بيم آدمى است. از درويشى كه: الشَّيْطانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ. (بقره، ٢٦٨) و گاه به فريفتن به مال دنيا كه: رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي