شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠١ - صفت خرمى شهر اهل سبا و ناشكرى ايشان
صفت خرّمى شهر اهل سبا و ناشكرى ايشان
|
اصلشان بَد بود آن اهل سبا |
مىرميدندى ز اسباب لقا |
|
|
دادشان چندان ضياع و باغ و راغ |
از چپ و از راست از بهر فراغ |
|
|
بس كه مىافتاد از پُرّى ثِمار |
تنگ مىشد مَعبَر ره بر گذار |
|
|
آن نثار ميوه ره را مىگرفت |
از پُرى ميوه رهرو در شگفت |
|
|
سلّه بر سر در درختستانشان |
پُر شدى ناخواست از ميوه فشان |
|
|
باد آن ميوه فشاندى نه كسى |
پر شدى ز آن ميوه دامنها بسى |
|
|
خوشههاى زفت تا زير آمده |
بر سر و روى رونده مىزده |
|
|
مرد گلخن تاب از پُرّى زر |
بسته بودى در ميان زرّين كمر |
|
|
سگ كُليحه كوفتى در زير پا |
تخمه بودى گرگِ صحرا از نوا |
|
|
گشته ايمن شهر و ده از دزد و گرگ |
بز نترسيدى هم از گرگ سِتُرگ |
|
|
گر بگويم شرح نعمتهاى قوم |
كه زيادت مىشد آن يوماً بيوم |
|
|
مانع آيد از سخنهاى مهم |
انبيا بُردند أمر فَاستَقِم |
|
ب ٢٦٦٧- ٢٦٥٦ براى اطلاع از كشور سبا و سر نوشت آن سرزمين، نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٨٢/ ٣.
اسباب لِقا: كنايت از سپاس نعمت حق، يا پذيرفتن دعوت پيمبرانى كه نزد آنان آمدند.
گذار: در اين بيت ظاهراً به معنى «گذرنده» است، اما شاهدى براى آن نيافتم و نمىتوان آن را به معنى «گذرگاه» گرفت زيرا تكرار خواهد بود.
سَلّه: سبد.
تخمه: گوارا نابودن خوراك و هضم نشدن آن. كنايت از بسيار سير.