شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢١ - در آمدن حمزه رضى الله عنه در جنگ بىزره
در آمدن حمزه رَضِى اللَّهُ عَنهُ در جنگ بىزره
|
اندر آخر حمزه چون در صف شدى |
بىزره سر مست در غَزو آمدى |
|
|
سينه باز و تن برهنه پيش پيش |
در فكندى در صف شمشير خويش |
|
|
خلق پرسيدند كاى عَمِّ رَسول |
اى هَژَبر صف شكن شاه فُحول |
|
|
نه تو لا تُلقُوا بِأيدِيكُم الَى |
تَهلُكَه خواندى ز پيغام خدا؟ |
|
|
پس چرا تو خويش را در تهلُكه |
مىدراندازى چنين در معركه |
|
|
چون جوان بودى و زفت و سخت زه |
تو نمىرفتى سوى صف بىزره |
|
|
چون شد پير و ضعيف و مُنحَنِى |
پردههاى لاابالى مىزنى |
|
|
لاابالى وار با تيغ و سنان |
مىنمايى دار و گير و امتحان |
|
|
تيغ حرمت مىندارد پير را |
كى بود تمييز تيغ و تير را |
|
|
زين نسق غم خوارگان بىخبر |
پند مىدادند او را از غِيَر |
|
ب ٣٤٢٧- ٣٤١٨ آمدن حمزه در جنگ بىزره: حمزة بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف، مكنى به ابو عماره، عموى رسول اكرم ٦، از بزرگان قريش در جاهليت و اسلام و از مسلمانان صدر اول است. در ٥٧ سالگى در جنگ احد به دست وحشى شهيد شد و لقب «سيد الشهدا» يافت.
تا آن جا كه جست و جو كردم چنين داستانى را در باره حمزه نيافتم. حمزه سخت دلير بوده است.
مؤلف اعيان الشيعة نويسد: «كان غَشَمشَماً لا يُبصِرَ أمامَه: دليرى بىباك بود كه به پيش روى خود، نمىنگريست.» علامت او در جنگ پرى چند بود كه بر سَر خود مىبست. (الطبقات الكبرى، ج ٣، بخش ١، ص ٤) فُحول: جمع فحل، و يكى از معنىهاى «فحل» دلير و نيرومند است: «پارسيان فحلان