شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٦ - مكرر كردن قوم اعتراض ترجيه بر انبيا
مكرر كردن قوم اعتراض تَرجِيَه بر انبيا عليهم السّلام
|
قوم گفتند ار شما سعدِ خوديت |
نحس ماييد و ضديت و مرتديت |
|
|
جان ما فارغ بد از انديشهها |
در غم افكنديد ما را و عَنا |
|
|
ذوق جمعيّت كه بود و اتّفاق |
شد ز فال زشتتان صد افتراق |
|
|
طوطى نُقل شكر بوديم ما |
مرغ مرگ انديش گشتيم از شما |
|
|
هر كجا افسانه غم گسترى است |
هر كجا آوازه مُستنكرى است |
|
|
هر كجا اندر جهان فال بد است |
هر كجا مسخى نكالى مأخذ است |
|
|
در مثال قصّه و قال شماست |
در غم انگيزى شما را مُشتهاست |
|
ب ٢٩٥٣- ٢٩٤٧ تَرجِيه: (از رجاء) اميد بستن، اميدوارى، و مقصود اميد بستن پيمبران است به ايمان آوردن مردم سبا.
سعد و نحس: نيك و بد. چنان كه بعضى ديدار يا گفتار كسى را به فال نيك يا بد مىگيرند.
مُرتد: بيشتر در باره از دين بر گشته به كار رود. در اينجا مقصود ناپسند و مبغوض است.
ذوق جمعيت: پيش از آمدن شما ما با هم متفق بوديم و از اتفاقمان شادمان. نحسى شما ما را از هم جدا كرد.
مُرغ مرگ انديش: در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى كسى كه در فكر مرگ باشد. در برخى شرحها مرغى كه به مرگ مىانديشد. ليكن ظاهراً مقصود مرغ معروف به «مرغ حق»، جغد است كه آن را شوم مىدارند. (سعادتمند بوديم شوم گشتيم.) مُستنكر: ناخوشايند.
آوازه مستنكر: كنايت از بانگ شيون.
مسخ: تبديل صورت به صورتى زشت. مقصود تبديل خوبى به زشتى است.
نكال: بلا، عذاب.