شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٧١ - نوميد شدن انبيا از قبول و پذيراى منكران قوله حتى إذا استيأس الرسل
نوميد شدن انبيا از قبول و پذيراى منكران قوله حَتَّى إِذا استَيأسَ الرُّسُلُ
|
انبيا گفتند با خاطر كه چند |
مىدهيم اين را و آن را وعظ و پند |
|
|
چند كوبيم آهن سردى ز غَى |
در دميدن در قفص هين تا به كى |
|
|
جنبش خلق از قضا و وعده است |
تيزى دندان ز سوز معده است |
|
|
نفس اوّل راند بر نفسِ دُوم |
ماهى از سر گنده باشد نه ز دم |
|
|
ليك هم مىدان و خر مىران چو تير |
چون كه بَلِّغ گفت حق شد ناگزير |
|
|
تو نمىدانى كزين دو كيستى |
جهد كن چندان كه بينى چيستى |
|
|
چون نهى بر پشت كشتى بار را |
بر توكّل مىكنى آن كار را |
|
|
تو نمىدانى كه از هر دو كيى |
غرقهاى اندر سفر يا ناجيى |
|
|
گر بگويى تا ندانم من كيم |
بر نخواهم تاخت در كشتى و يم |
|
|
من در اين ره ناجيم يا غرقهام |
كشف گردان كز كدامين فرقهام |
|
|
من نخواهم رفت اين ره با گمان |
بر اميد خشك همچون ديگران |
|
|
هيچ بازرگانيى نايد ز تو |
ز آن كه در غيب است سرّ اين دو رو |
|
|
تاجر ترسنده طبع شيشه جان |
در طلب نه سود دارد نه زيان |
|
|
بل زيان دارد كه محروم است و خوار |
نور او يابد كه باشد شعله خوار |
|
|
چون كه بر بوك است جمله كارها |
كار دين اولى گزين يابى رها |
|
|
نيست دستورى بدين جا قَرعِ باب |
جز اميد اللّهُ أعلَم بالصَّواب |
|
ب ٣٠٩١- ٣٠٧٦ حَتَّى إِذا استَيأسَ الرُّسُل: نگاه كنيد به: شرح بيت: ٢٠٣٢/ ٣.
با خاطر گفتن: حديث نفس كردن، پيش خود تصور كردن.
غَىّ: در لغت به معنى گمراهى است، و در اين بيت در معنى بىهوده و عبث ظهور دارد.