شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٩ - حكايت امير و غلامش كه نماز باره بود و انس عظيم داشت در نماز و مناجات با حق
لَم يَكُن: مقصود جملهاى از سوره اخلاص است: وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ. يا سوره بَيِّنَة كه با جمله «لَم يَكُن» آغاز مىشود، يا كنايت از مطلق قرآن است.
وِرد: مقصود دعاهايى است كه از پس نماز خوانند. تعقيبها.
ذُو فنون: خداوند فنها. مقصود عشق حق تعالى است و توجه او.
|
همچو مريم درد بودش دانه نى |
سبز كرد آن نخل را صاحب فنى |
|
١١٩٠/ ٥ روشنى: كه از تو دلم روشن است.
گوش: كنايت از خاطر.
تيبا: مكر، حيله.
|
هر داد و گرفتى كه ز بالاست لطيف است |
گر صادق و جدّ است و گر عشوه و تيبا |
|
(ديوان كبير، ب ٣٥٩٦٦، به نقل از فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ديوان كبير) به معنى داستان و گفتار نيز:
|
هين بجِه زين مادر و تيباى او |
سيلى بابا به از حلواى او |
|
١٤٣٦/ ٦ اصل ماهى:
|
گر چه در خشكى هزاران رنگهاست |
ماهيان را با يبوست جنگهاست |
|
٥٠٣/ ١ اين داستان نيز به دنبال داستانهاى پيش است كه شناختن بوى يوسف خاص يعقوب بود و برادران از آن محروم بودند. و صوفى در سفره بىنان، آن مىديد كه ديگران نمىديدند. همچنين است عبادت، خاصه نماز كه معراج مؤمن است. و مؤمن در مسجد همانند ماهى است در آب. و سرانجام بدين نكته اشارت مىكند كه خداى تعالى هر كس را بر سرشتى آفريده است، ليكن با روى آوردن بنده به حق و تسليم برابر خواست او، و فراموش كردن خود و تدبيرهاى خود مىتوان درون را اصلاح كرد و قفلى را كه بر دل نهاده است گشود.
|
سايه يزدان بود بنده خدا |
مرده او زين عالم و زنده خدا |
|