شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٩ - ترسيدن فرعون از آن بانگ
ترسيدن فرعون از آن بانگ
|
اين صدا جان مرا تغيير كرد |
از غم و اندوه تلخم پير كرد |
|
|
پيش مىآمد سپس مىرفت شه |
جمله شب او همچو حامل وقت زه |
|
|
هر زمان مىگفت اى عمران مرا |
سخت از جا برده است اين نعرهها |
|
|
زهره نه عمران مسكين را كه تا |
باز گويد اختلاطِ جفت را |
|
|
كه زن عمران به عمران در خزيد |
تا كه شد استاره موسى پديد |
|
|
هر پيمبر كه در آيد در رَحِم |
نجم او بر چرخ گردد مُنتَجِم |
|
ب ٩٠١- ٨٩٦ تغيير كردن: كنايت از آزردن.
حامل: زن بار دار. اسم فاعل در اين معنى براى مؤنث هم به صيغه مذكر به كار مىرود.
همچو حامل وقت زه: سخت ناآرام.
از جا بردن: ناآرام ساختن، به بيم افكندن.
اختلاط: در آميختن، آميزش.
هر پيمبر كه در آيد: احمد بن حسين بيهقى، مؤلف دلائل النبوة، از حسان بن ثابت روايت كند كه من پسر بچه اى بودم هفت يا هشت ساله كه آن چه مىديدم و مىشنيدم مىفهميدم. به ياد دارم روزى مردى يهودى در مدينه بانگ برداشت و يهوديان را فرا خواند. يهوديان دور او جمع شدند. من هم در جمع آنها ايستاده بودم. گفتند چه خبر است. گفت امشب ستاره احمد ظاهر شد. (دلائل النبوة، ص ٩٠) مجلسى، از كتاب النجوم از دلائل النبوة اين داستان را آورده است. (بحار الانوار، ج ١٥، ص ١٨٠- ١٨١) و نيز نگاه كنيد به: جلاء العيون مجلسى و روايتى كه از عمر بن اميه آورده است. (جلاء العيون، ورق ١٣) مُنتَجِم: غياث اللغات و آنندراج آن را «روشن و تابان» معنى كردهاند. در يادداشت