شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٢ - مخصوص بودن يعقوب
مخصوص بودن يعقوب ٧ به چشيدن جام حق از روى يوسف و كشيدن بوى حقّ از بوى يوسف و حرمان برادران و غير هم از اين هر دو
|
آن چه يعقوب از رخ يوسف بديد |
خاص او بُد آن به اخوان كى رسيد |
|
|
اين ز عشقش خويش در چَه مىكند |
و آن به كين از بهر او چَه مىكَند |
|
|
سفره او پيش اين از نان تهى است |
پيش يعقوب است پر، كو مشتهى است |
|
|
روى ناشسته نبيند روى حور |
لا صَلاة گفت إلَّا بِالطَّهُور |
|
|
عشق باشد لوت و پوت جانها |
جوع از اين روى است قوت جانها |
|
|
جوع يوسف بود آن يعقوب را |
بوى نانش مىرسيد از دور جا |
|
|
آن كه بستد پيرهن را مىشتافت |
بوى پيراهان يوسف مىنيافت |
|
|
و آن كه صد فرسنگ ز آن سو بود او |
چون كه بُد يعقوب مىبوييد بو |
|
|
اى بسا عالِم ز دانش بىنصيب |
حافظ علم است آن كس نه حبيب |
|
|
مستمع از وى همىيابد مشام |
گر چه باشد مستمع از جنس عام |
|
|
ز آن كه پيراهان به دستش عاريه است |
چون به دست آن نخاسى جاريه است |
|
|
جاريه پيش نخاسى سر سرى است |
در كف او از براى مشترى است |
|
ب ٣٠٤٠- ٣٠٢٩ مخصوص بودن يعقوب: اشارت است بدان كه محبت يعقوب (ع) به يوسف تنها ناشى از پدر فرزندى نبود بلكه مىدانست يوسف گزيده خداست و به تعبيرى ديگر خدا را در او مىديد، بدين جهت بدو عشق مىورزيد. در او چيزى مىديد كه برادران وى و ديگران از ديدن آن محروم بودند.
|
بعد از اين روى من و آينه وصف جمال |
كه در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند |
|
(حافظ)