شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٦ - جواب گفتن مهمان ايشان را و مثل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت، شترى را كه كوس محمودى بر پشت او زدندى
(نگاه كنيد به: شرح بيت ٢٧٧٨/ ١) زراد خانه: جايى كه سلاح در آن نهند. اسلحه خانه.
در زراد خانه باز شدن: استعارت از تجلّى كردن معشوق براى عاشق و جذب كردن او به انواع دلال و غمزهها.
آن: نگاه كنيد به: شرح بيت ٩٣١/ ٢.
جاندار: بعض شارحان آن را بنده خاص معنى كردهاند. اما مىتوان جاندار را جان دار دارنده جان، زنده معنى كرد عقل و جان از يك اشارت او زندهاند.
حفيظ: نگهبان.
سخت رو: كنايت از پايدار. مقاوم.
پاسخ مهمان مسجد به ملامتگران به حقيقت پاسخ به كسانى است كه از جان عاشقان ناآگاهاند و نمىدانند آنان به معشوق زندهاند خاصه عاشقان كوى حضرت حق كه پيوسته در طلب اويند و در طلب، كوى به كوىاند. اوست كه به زبانشان سخن مىگويد و هم اوست كه آنان را نيرو مىدهد تا راه رسيدن بدو را پويند.
|
هر كه از خورشيد باشد پشت گرم |
سخت رو باشد، نه بيم او را نه شرم |
|
|
همچو روى آفتاب بىحَذَر |
گشت رويش خصم سوز و پرده در |
|
|
هر پيمبر سخت رو بُد در جهان |
يك سواره كوفت بر جيبش شهان |
|
|
رو نگردانيد از ترس و غمى |
يك تنه تنها بزد بر عالمى |
|
|
سنگ باشد سخت رو و چشم شوخ |
او نترسد از جهان پُر كلوخ |
|
|
كآن كلوخ از خشت زن يك لخت شد |
سنگ از صنع خدايى سخت شد |
|
|
گوسفندان گر بروناند از حساب |
ز انبهيشان كى بترسد آن قصاب |
|
|
كُلُّهُم راعٍ نَبى چون راعى است |
خلق مانند رمه او ساعى است |
|
|
از رمه چوپان نترسد در نبرد |
ليكشان حافظ بود از گرم و سرد |
|
|
گر زند بانگى ز قهر او بر رمه |
دان ز مهر است آن كه دارد بر همه |
|
|
هر زمان گويد به گوشم بخت نَو |
كه تو را غمگين كنم غمگين مشو |
|
|
من تو را غمگين و گريان ز آن كنم |
تا كِت از چشم بدان پنهان كنم |
|
|
تلخ گردانم ز غمها خوى تو |
تا بگردد چشم بَد از روى تو |
|