شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٦ - آمن بودن بلعم باعور كه امتحانها كرد حضرت او را و از آنها روى سپيد آمده بود
آمن بودن بلعم باعور كه امتحانها كرد حضرت او را و از آنها روى سپيد آمده بود
|
بلعم باعور و ابليس لعين |
ز امتحان آخرين گشته مَهين |
|
|
او به دعوى ميل دولت مىكند |
معدهاش نفرين سبلت مىكند |
|
|
كآنچه پنهان مىكند پيداش كن |
سوخت ما را اى خدا رسواش كن |
|
|
جمله اجزاى تنش خصم وىاند |
كز بهارى لافد ايشان در دىاند |
|
|
لاف وا دادِ كرمها مىكند |
شاخ رحمت را ز بُن بر مىكند |
|
ب ٧٥١- ٧٤٧ بَلعَم باعور: نگاه كنيد به: شرح مثنوى، جزو چهارم از دفتر اول، ص ٩٢.
مهين: خوار.
او: اشارت است به لاف زنانى كه ظاهر خود را مىآرايند و فقر و درويشى مىنماياند، اما درونشان تاريك است و از جمله آنان بلعم و ابليس. نيز اشارت به مرد لافى كه سبيل خود را چرب مىكرد.
نفرين سبلت كردن: كنايت از طعنه زدن به دعوى ظاهرى مدعى، و آرزوى رسوا شدن او كردن.
از بهار لافيدن: استعارت از دعوى رسيدن به حق.
در دى بودن: استعارت از نقصان و قصور داشتن.
وا داد: رد كردن.
|
ز آن كه تأويل است واداد عطا |
چون كه بيند آن حقيقت را خطا |
|
٣٧٤٢/ ١
|
راستى پيش آر يا خاموش كن |
و آن گهان رحمت ببين و نوش كن |
|
|
آن شكم خصم سِبالِ او شده |
دست پنهان در دعا اندر زده |
|