شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٩ - تمثيل گريختن مؤمن و بىصبرى او در بلا، به اضطراب و بىقرارى نخود و ديگر حوايج در جوش ديگ و بر دويدن تا بيرون جهند
تمثيل گريختن مؤمن و بىصبرى او در بلا، به اضطراب و بىقرارى نخود و ديگر حوايج در جوش ديگ و بر دويدن تا بيرون جهند
|
بنگر اندر نخودى در ديگ چون |
مىجهد بالا چو شد ز آتش زبون |
|
|
هر زمان نخود بر آيد وقتِ جوش |
بر سر ديگ و بر آرد صد خروش |
|
|
كه چرا آتش به من در مىزنى؟ |
چون خريدى چون نگونم مىكنى؟ |
|
|
مىزند كَفليز كدبانو كه نى |
خوش بجوش و برمجه ز آتش كُنى |
|
|
ز آن نجوشانم كه مكروه منى |
بلكه تا گيرى تو ذوق و چاشنى |
|
|
تا غذى گردى بياميزى به جان |
بهر خوارى نيستت اين امتحان |
|
|
آب مىخوردى به بستان سبز و تر |
بهر اين آتش بُدست آن آب خور |
|
|
رحمتش سابق بُدست از قهر ز آن |
تا ز رحمت گردد اهل امتحان |
|
|
رحمتش بر قهر از آن سابق شده است |
تا كه سرمايه وجود آيد به دست |
|
|
ز آن كه بىلذّت نرويد لَحم و پوست |
چون نرويد چه گدازد عشق دوست؟ |
|
|
ز آن تقاضا گر بيابد قهرها |
تا كنى ايثار آن سرمايه را |
|
ب ٤١٦٧- ٤١٥٧ حوايج: جمع حويج: آن چه از انواع حبوب و سبزى و ديگ افزار مورد نياز است.
|
گه چون حويجِ ديگ بجوشيم و او به فكر |
كف گير مىزند كه چنين است خوى دوست |
|
(ديوان كبير، ب ٤٦٥٣، به نقل از فرهنگ نوادر لغات و تعبيرات ديوان كبير) نخود: در تلفظ امروز به ضم «نون» و «خاء» (بدون تشديد) و در بعضى لهجهها به فتح «خاء».
|
به خوشه در از بهر بيرون شدن |
چنان جُمله شد ماش و منگ و نخود |
|