شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٠٤ - رسيدن خواجه و قومش به ده و ناديده و ناشناخته آوردن روستايى ايشان را
حقيقت اين است كه اندك و بسيار آن در مذهب حنفيان حرام است مانند ديگر مذهبها بنا بر صحيح، كه بدان فتوى دادهاند، بلكه آن نزد حنفيان حرام است به اجماع.
سپس نويسد: خلاف در سه چيز است ... (الفقه على المذاهب الاربعه، ج ٢، قسم معاملات، ص ٧) اينكه مولانا گويد: «مردارى خورد يعنى نبيد»، ظاهر است كه او نيز نبيد را حرام مىدانسته است، و معذور بودن مربوط به نيم بيت دوم است: «طلاق مست و بنگى»، بحثى است فقهى و آن اينكه اگر مستى زن خود را طلاق گويد يا در مستى معاملهاى كند آيا طلاق و معامله نافذ است يا نه؟ اين مسئله خلافى است. گويند اگر كسى مسكر خورد و بداند او را مست مىسازد و خردش را مىبرد، سپس در حالت مستى زن خود را طلاق گويد، آن طلاق واقع است، اما اگر نداند مستى آورد يا براى دفع بيمارى بخورد و مست شود و خرد او برود، و طلاق گويد طلاق واقع نگردد. (الفقه على المذاهب الاربعه، ج ٤، ص ٢٨٢) مُعتَق: آزاد.
مستيى كه از بوى شاه فرد آيد: كنايت است از حالت سكر كه سالك را دست دهد. در آن حال او را نه عقل است و نه ادراك، بلكه فانى در حق است.
بو مُرّه: كنيت ابليس است.
بار بر خر كره نهادن و بو مُرّه را پارسى درس دادن: كنايت است از گرد كار ناشدنى گرديدن.
عَرَج: لنگى.
ليس على ...: گرفته از قرآن كريم است لَيْسَ عَلَى الْأَعْمى حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ: نه بر كور و نه بر لنگ و نه بر بيمار حرجى است. (فتح، ١٧) غيرت: در لغت رشك است و ناهموار داشتن است بر خود، شركت ديگرى را در آن چه نزد وى محبوب است. و در اصطلاح متصوفه، «غيرت» محب يا محبوب است بر قطع تعلّق به غير چنان كه محب نخواهد محبوب محبت ديگر را داشته باشد و محبوب نخواهد محب ديگرى را دوست بدارد. (لغت نامه، به نقل از مصباح الهدايه) و در اينجا مقصود غيرت محبوب است و در حديث است «وَ مِن غَيرةِ اللَّهِ أن يَأتِىَ المُؤمِنُ شَيئاً حَرَّمَ اللَّهُ: از غيرت خدا آن است كه مرد با ايمان چيزى را كه خدا حرام كرده مرتكب شود.» (مسند احمد، ج ٢، ص ٣٤٣)