شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢٠ - جواب گفتن مهمان ايشان را و مثل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت، شترى را كه كوس محمودى بر پشت او زدندى
جواب گفتن مهمان ايشان را و مَثَل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت، شترى را كه كوس محمودى بر پشت او زدندى
|
گفت اى ياران از آن ديوان نِيَم |
كه ز لاحَولى ضعيف آيد پيم |
|
|
كودكى كو حارس كشتى بُدى |
طبلكى در دفع مرغان مىزدى |
|
|
تا رميدى مرغ ز آن طبلك ز كشت |
كشت از مرغانِ بَد بىخوف گشت |
|
|
چون كه سلطان شاه محمود كريم |
بر گذر زد آن طرف خيمه عظيم |
|
|
با سپاهى همچو استاره اثير |
أنبه و پيروز و صفدر ملك گير |
|
|
اشترى بُد كو بُدى حمّال كوس |
بُختيى بُد پيش رو همچون خروس |
|
|
بانگ كوس و طبل بر وى روز و شب |
مىزدى اندر رُجوع و در طلب |
|
|
اندر آن مزرع در آمد آن اشتر |
كودك آن طبلك بزد در حفظ بُر |
|
|
عاقلى گفتش مزن طبلك كه او |
پخته طبل است با آنش است خو |
|
|
پيش او چه بود تَبوراكِ تو طفل |
كه كشد او طبل سلطان بيست كفل |
|
ب ٤٠٩٥- ٤٠٨٦ مرحوم فروزانفر مأخذ داستان را از مجله سخن از انيس المريدين آورده است. (مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ١٢٥) لا حول و ديو: نگاه كنيد به: شرح بيت ٦٣٩/ ٢.
ضعيف آمدن پى: سست گشتن. از كار باز ماندن پا.
حارس: نگهبان.
بر گذر: در حال گذشتن، هنگام سفر.
أثير: آسمان. (در اين بيت)
|
مسكن ما را كه شد رشك أثير |
تو خرابه خوانى و نام حقير |
|
٩٦١/ ٦