شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٣٢ - اقتدا كردن قوم از پس دقوقى
|
باز گويد سر بر آر و باز گو |
كه بخواهم جُست از تو مو بمو |
|
|
قوّت پا ايستادن نبودش |
كه خطاب هيبتى بر جان زدش |
|
|
پس نشيند قعده ز آن بار گران |
حضرتش گويد سخن گو با بيان |
|
|
نعمتت دادم بگو شكرت چه بود؟ |
دادمت سرمايه هين بنماى سود! |
|
|
رو به دست راست آرد در سلام |
سوى جان انبيا و آنِ كرام |
|
|
يعنى اى شاهان شفاعت، كين لئيم |
سخت در گِل ماندش پاى و گليم |
|
ب ٢١٦٥- ٢١٣٩ طِراز: در نظم و نثر به چند معنى به كار رفته، در اين بيت به معنى حاشيه و فراويز است كه بر كنار جامه مىدوزند به رنگى جز رنگ متن و موجب زينت جامه باشد. سجاف.
|
غزلى خوان چو حلهاى كه بود |
نام صاحب بر او به جاى طراز |
|
(فرخى)
|
طراز پيرهن زر كشم مبين چون شمع |
كه سوزهاست نهانى درون پيرهنم |
|
(حافظ)[١] چون قربان از جهان بيرون شدن: در حديث است: «الصَّلوةُ قُربانُ كُلُّ تَقِىٍّ.» (مسند احمد، ج ٣، ص ٣٢٢، جواهر الكلام، كتاب الصلاة، ص ١، وسايل الشيعة، باب، ١٢، حديث ١) اللَّهُ اكبر كردن: شرط است ذبح كننده را كه يكى از نامهاى خدا را بگويد. خواه با صفت چنان كه گويد: «اللَّه اكبر» يا «اللَّه اعظم.» يا بدون صفت چنان كه گويد «اللَّه الرَّحمن.» (الفقه على المذاهب الاربعه، كتاب حظر و اباحه) تسميه هنگام ذبح او واجب است و آن ذكر خداوند سبحان است. (شرايع الاسلام) ذبح نفس: هنگامى كه تكبير نماز مىگويى چنان دان كه نفسِ در خور كشتن را قربان مىكنى.
تكبير كردن جان بر جسم: جسم را در پيشگاه حضرت حق نابود انگاشتن و به جان در محضر او بودن.
نَبيل: ارزشمند.
[١] تذكر دكتر سجادى