شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٧ - منع كردن انبيا را از نصيحت كردن و حجت آوردن جبريانه
منع كردن انبيا را از نصيحت كردن و حجّت آوردن جبريانه
|
قوم گفتند اى نصوحان بس بود |
اين چه گفتيد ار در اين دِه كس بود |
|
|
قفل بر دلهاى ما بنهاد حق |
كس نداند بُرد بر خالق سبق |
|
|
نقش ما اين كرد آن تصويرگر |
اين نخواهد شد به گفت و گو دگر |
|
|
سنگ را صد سال گويى لعل شو |
كهنه را صد سال گويى باش نو |
|
|
خاك را گويى صفات آب گير |
آب را گويى عسل شو يا كه شير |
|
|
خالق افلاك او و افلاكيان |
خالق آب و تراب و خاكيان |
|
|
آسمان را داد دوران و صفا |
آب و گل را تيره رويى و نما |
|
|
كى تواند آسمان دُردى گزيد |
كى تواند آب و گِل صفوت خريد |
|
|
قسمتى كرده است هر يك را رهى |
كى كَهى گردد به جهدى چون كُهى |
|
ب ٢٩٠٧- ٢٨٩٩ نَصُوح: ناصح: اندرز دهنده. و در قرآن كريم تَوْبَةً نَصُوحاً. (تحريم، ٨) به معنى خالص و از روى اخلاص است.
كس در ره بودن: كنايت از شنونده وجود داشتن. مضمون بيت نظير اين مثل فارسى است: «در خانه اگر كس است يك حرف بس است.» قفل بر دلها بودن: گرفته از قرآن كريم است: خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ. (بقره، ٧) نيز وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَيْها. (نساء، ١٥٥) بر خالق سبق بردن: بر آفريننده پيشى گرفتن. كنايت از تقدير او را بر گرداندن.
صفوت: روشنى، پاكيزگى.
سخن معتقدان به جبر است كه مولانا آن را از گفته مخالفان پيمبران به نظم در آورده است. آنان براى آن كه بار تكليف را به عهده نگيرند و به گمان خويش آزاد زيند گويند خداوند ما را اين چنين تيره درون آفريده است و جز ما را روشن روان، و اين صفت در ما