شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٨ - تشبيه نص با قياس
الهام مىشود.
|
جسم ظاهر روح مخفى آمده است |
جسم همچون آستين جان همچو دست |
|
|
باز عقل از روح مخفىتر پَرد |
حسّ سوى روح زوتر ره برد |
|
٣٢٥٤- ٣٢٥٣/ ٢ (نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٢٥٠- ٣٢٤٠/ ٢) نوح وار: اشارت است به وحى الهى به نوح، چنان كه در آيه ٣٦- ٣٧ سوره هود آمده است.
صَدَّق زدن: تصديق كردن، راستگو دانستن.
|
آن كسى را كش معرّف حق بود |
جامد و ناميش صد صدّق زند |
|
٣٢٣٦/ ٣ خرسند شدن به قرص: قرص را بيشتر شارحان در نيم بيت اول «قرص نان» معنى كردهاند هر چند بدين معنى ايهام دارد، اما به قرينه نور ظاهراً بلكه مطمئناً استعارت از بارقههاى اندك است كه به خاطر او مىرسد. سالك از آغاز رياضت بدين بارقه ضعيف كه بدو مىرسد خرسند مىشود ولى آن را مىگيرد و به رياضت ادامه مىدهد تا با روشنى آن به قرص (نور حقيقى) برسد.
به قرص افكنده شدن: به حقيقت رسيدن، واصل گشتن.
آفل: غروب كننده.
در قرص جا داشتن: واصل بودن، با حق يكى شدن.
سينه كوب: كنايت از آزار دهنده.
دائم اندر آب:
|
هر كه جز ماهى ز آبش سير شد |
هر كه بىروزى است روزش دير شد |
|
١٧/ ١ مارهاى پر فن: استعارت از دعويدارانى كه به حقيقت نرسيدهاند و با اصطلاحها و الفاظ سر و كار دارند. و مردم را با آن مىفريبند.
ماهيى كردن: دعوى عالم بودن و ارشاد كردن.
تاسه گرفتن در دريا: تاب مقابله با عارفان حقيقى را ندارند و برابر آنان رسوا مىشوند.