شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٢ - باز گشتن به قصه دقوقى
مُجمِل: نيكو كار.
محجوب: ناشناسا كه از اوصاف اولياى خداست (نزد خلق).
استسقا: در اصطلاح پزشكى بيماريى است كه مبتلا بدان پيوسته آب خواهد. و در بيت به معنى سير نشدن است از دوستى.
نود نعجه: اشارت است بدان چه در قرآن كريم و در قصّههاى پيمبران آمده است:
«فرشتگان نزد داود شدند. وى از آنان ترسيد. گفتند مترس. دو خصماند يكى بر ديگرى ستم كرده. ميان ما به حق داورى كن و بىداد مكن و ما را راه راست بنماى. اين برادر من است او را نود و نه ميش است و مرا تنها يك ميش. و گويد آن را به من واگذار و در گفتار بر من چيره شده است. داود گفت بىگمان با خواستن ميش تو بر تو ستم كرده است.» (ص ٢٢- ٢٤) در قرآن كريم نود و نه ميش است و در عهد عتيق آمده است: «پروردگار ناتان را نزد داود فرستاد و او به داود گفت دو مرد در شهر بود يكى مالدار و ديگرى مستمند. مرد مالدار را گوسفندان و گاو بسيار بود. اما مستمند چيزى جز ميشى خرد نداشت.» (شموئل دوم، فصل ١١، آيه ١- ٢) بعض مفسران مقصود از «نعجه» را «امرأه» گرفتهاند، زيرا عرب از زن به نعجه كنايت مىآورد. (كشف الاسرار، ج ٨، ص ٣٣٧) به هر حال «داود» در تعبير مولانا مثال عارفى است كه از فيض ربانى سير نمىشود.
اين بيتها نشان دهنده آن است كه خاصان درگاه حق هيچ گاه از عنايت به طالبان و تفقد حال آنان غافل نيستند.
|
سوى مكّه شيخ امّت بايزيد |
از براى حجّ و عمره مىدويد |
|
|
او به هر شهرى كه رفتى از نخست |
مر عزيزان را بكردى باز جست |
|
٢٢١٩- ٢٢١٨/ ٢ نيز بيان آن است كه هر چند افاضتهاى حضرت حق بر سالك بيشتر شود او را مشتاقتر كند و طلب فيض افزونتر گردد چنان كه در اين بيتها فرمايد:
|
حرص اندر عشقِ تو فخر است و جاه |
حرص اندر غير تو ننگ و تباه |
|
|
شهوت و حرص نران بيشى بود |
و آن حيزان ننگ و بد كيشى بود |
|