شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٨ - رفتن خواجه و قومش به سوى ده
بيت ٥٢٢/ ٣) حَنظَل: هندوانه ابو جهل. ميوهاى است كه نهايت تلخ است، به فارسى آن را «كَبست» گويند.
حنظل از معشوق خرما شدن: نظير:
|
زهر از قبل تو نوشداروست |
فحش از دهن تو طيّبات است |
|
(سعدى، غزليات) صحرا شدن: كنايت از فراخ گشتن، فرح بخش بودن، موجب خوشى گشتن.
نازنين: معادل ناز پرورده، كه در نعمت و آسايش به سر مىبرد.
خار كش: كنايت از تحمل كننده سختى.
چهار ميخ: كنايت از ساكن، نشسته.
سَرو: كنايت از همسرى خوش اندام و زيبا.
شين: مخفف نشين.
|
گويد اى بنده تو رو بر صدر شين |
من بگيرم كفش چون بنده كهين |
|
١٤٨٨/ ٢ خانه شين: كنايت از بانوى خانه.
مرده: ظاهرا مولانا اين واژه را برابر «صامت» كه در عربى به معنى نقدينه است به كار برده يا مطلق كالا. و مىتوان گفت «سودا با مرده» كنايت از حرفه مرده شويى است. (مرده شو براى به دست آوردن پولى كه در راه زنده سيمايى هزينه كند مرده مىشويد.) زنده سيما: كنايت از زن و فرزند.
|
بر اميد زندهاى كن اجتهاد |
كو نگردد بعد روزى دو جَماد |
|
|
مونسى مَگزين خسى را از خَسى |
عاريت باشد در او آن مونسى |
|
|
انس تو با مادر و بابا كجاست |
گر بجز حق مونسانت را وفاست |
|
|
انس تو با دايه و لالا چه شد |
گر كسى شايد به غير حق عَضُد |
|
|
انس تو با شير و با پستان نماند |
نفرت تو از دبيرستان نماند |
|
|
آن شعاعى بود بر ديوارِشان |
جانب خورشيد وا رفت آن نشان |
|
|
بر هر آن چيزى كه افتد آن شعاع |
تو بر آن هم عاشق آيى اى شجاع |
|