شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٤٥ - دوم بار در وهم افكندن كودكانه استاد را كه او را از قرآن خواندن ما درد سر افزايد
دوم بار در وهم افكندن كودكانه استاد را كه او را از قرآن خواندن ما درد سر افزايد
|
گفت آن زيرك كه اى قوم پسند |
درس خوانيد و كُنيد آواز بلند |
|
|
چون همىخواندند گفت اى كودكان |
بانگ ما استاد را دارد زيان |
|
|
دُردِ سَر افزايد استا را ز بانگ |
ارزد اين كو درد يابد بهر دانگ |
|
|
گفت استا راست مىگويد رويد |
دردِ سر افزون شدم بيرون شويد |
|
ب ١٥٨٨- ١٥٨٥ پسند: پسنديده.
درد براى دانگ يافتن: بعض شارحان دانگ را «دانگانه» معنى كردهاند (پولى كه معلم از اولياى شاگردان مىگرفت). در لغتنامه اين بيت شاهد مطلق پول است ليكن چنان كه مىدانيم حق تعليم كودكانه ماهانه پرداخت مىشد و نشستن يك ساعت شاگرد در مكتب يا نشستن او تأثيرى در پرداخت آن نداشت. مىتوان گفت بهر دانگ تعبير مثلى است يك دانگ نمىارزد: ارزشى ندارد و معنى آن در اينجا اين است كه: نشستن ما در مكتب ما را اندك سود ندارد و استاد را زيان بسيار دارد.