شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧١ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا
عَضُد: در لغت به معنى بازو است، ليكن در اين بيت مجرد خطاب است. (اى كه چون بازويم نزد من عزيزى.) هاون گردون اگر صد بارشان: ضمير به سالكانى باز مىگردد كه حقيقت را ديدهاند.
اصل تركيب: روح كه منشأ همه اثرهاى جسمانى است.
فروع وهم: آثارى كه زاييده خيال است. آزارها كه بر جسم مىرسد در ديده حقيقت بينان توهمى بيش نيست چون كسى كه در خواب مىبيند آسيبى بدو رسيده و چون بر مىخيزد خود را تندرست مىبيند و توضيح بيشتر در بيتهاى بعد خواهد آمد.
|
روح را توحيد اللَّه خوشتر است |
غير ظاهر دست و پاى ديگر است |
|
|
دست و پا در خواب بينى و ائتلاف |
آن حقيقت دان مدانش از گزاف |
|
|
آن تويى كه بىبدن دارى بدن |
پس مترس از جسم و جان بيرون شدن |
|
١٦١٣- ١٦١١/ ٣ سايه خود: چنان كه سايه انعكاسى است از تابش نور بر جسم، تن نيز برابر روح همانند سايه است. حقيقت بينان دانستهاند كه زندگانى جسمانى انعكاسى از نور روحانى است، براى همين است كه پيوسته شادماناند.
گش: خوب، زيبا.
|
خيز فرعونا كه ما آن نيستيم |
كه به هر بانگى و غولى بيستيم |
|
|
خرقه ما را بدر دوزنده هست |
ور نه ما را خود برهنهتر به است |
|
|
بىلباس اين خواب را اندر كنار |
خوش در آريم اى عدوِّ نابكار |
|
|
خوشتر از تجريد از تن وز مزاج |
نيست اى فرعونِ بىالهامِ گيج |
|
ب ١٧٤٤- ١٧٤١ غول: نگاه كنيد به: شرح بيت ٣٨٢٣/ ١.
بانگ و غول: تعريضى است به آنان كه زندگانى را جز آن چه در اين جهان است نمىبينند و گويند: إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ: نيست مگر زندگانىمان در اين جهان و ما بر انگيخته نخواهيم شد. (انعام، ٢٩) خرقه: استعارت از جسم.
دوزنده: استعارت از بخشنده زندگانى.