شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٧٠ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا
|
از ره تقليد تو كردى قبول |
سالكان اين ديده پيدا بىرسول |
|
|
روز در خوابى مگو كين خواب نيست |
سايه فرع است اصل جز مهتاب نيست |
|
|
خواب و بيداريت آن دان اى عَضُد |
كه ببيند خفته كو در خواب شد |
|
|
او گمان بُرده كه اين دم خفتهام |
بىخبر ز آن كوست در خوابِ دُوّم |
|
|
هاونِ گردون اگر صد بارشان |
خُرد كوبد اندر اين گِلزارشان |
|
|
اصل اين تركيب را چون ديدهاند |
از فروعِ وهم كم ترسيدهاند |
|
|
سايه خود را ز خود دانستهاند |
چابك و چُست و گَش و برجستهاند |
|
|
كوزهگر گر كوزهاى را بشكند |
چون بخواهد باز خود قائم كند |
|
|
كور را هر گام باشد ترسِ چاه |
با هزاران ترس مىآيد به راه |
|
|
مرد بينا ديد عرضِ راه را |
پس بداند او مُغاك و چاه را |
|
|
پا و زانواش نلرزد هر دمى |
رو ترش كى دارد او از هر غمى |
|
ب ١٧٤٠- ١٧٢٥ در ظن ايستادن: از گمان پيروى نمودن، به گمان بسنده كردن.
گاز: آن چه با آن زر، سيم، يا چيز ديگر برند. آلتى همچون مقراض.
عمرت دراز: اشارت است بدان چه تعبير كنندگان خواب گويند كه بريده شدن سر در خواب نشان درازى عمر است.
سقيم: بيمار.
گفت پيغمبر ٦: اشارت است به حديث نبوى از طريق جابر: قال كنت مع النَّبيِّ ٦ إِذ أتاه رجلٌ ابيضُ الوَجه فقال يا رَسول اللَّه ما الدُّنيا قال ٧ حُلمُ النّائم. (المنهج القوى) و على (ع) فرمايد: الدنيا حُلمٌ وَ الاغتِرارُ بِها نَدَمٌ. (غرر الحكم، ج ١، ص ٣٦٤) از راه تقليد: بدون درك واقع.
سالكان: كنايت از عالمانى كه حقيقت را دريافتهاند و از روى علم اليقين آن را مىپذيرند و مىدانند زندگانى اين جهان خوابى بيش نيست (اما وظيفه جاهلان پذيرفتن است از روى تقليد).
مهتاب: استعارت از نور وجود. (حركتها از روح است، آدمى آن را از جسم مىپندارد.)