شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤ - بيان آن كه خطاى محبان بهتر است از صواب بيگانگان بر محبوب
طبقات ابن سعد (ج ٣، ص ١٦٧) آمده است كه چون روز فتح مكه بلال بر بام كعبه اذان گفت حارث بن هشام و صفوان بن اميَّه نشسته بودند. يكى ديگرى را گفت بدين حبشى بنگر. او گفت اگر خدا او را ناخوش مىدارد، تغييرش مىدهد.
علّامه شوشترى از كامل جزرى آرد: چون بلال گفت أشهَدُ أنَّ مُحَمَّدا رَسُولُ اللَّهِ، جويريه، دختر ابو جهل، گفت خدا پدرم را گرامى داشت كه چنين روز را نديد. و حارث بن هشام گفت كاش پيش از اين روز مرده بودم. (قاموس الرجال، ج ٢، ص ٣٩٨) دور نيست چنان كه مرحوم فروزانفر اشارت كرده است، اين گفتهها منشأ شيوع چنان حديث باشد.- و اللَّهُ العالمُ.
صدق: مىتوان مصدر مبنى از براى فاعل گرفت، در اين صورت صفت «بلال» است و مىتوان قيد (در بانگ نماز) گرفت. (صادقانه اذان مىگفت.) افصح: (صفت تفصيلى از فصاحت) گشاده زبانتر كه حرف را درست از مخرج ادا كند.
حىّ و خىّ: كنايت از پاى بند بودن به درستى لفظ و توجه نداشتن به معنى و حقيقت.
واشورانيدن: بر انگيختن، گفت و گو كردن.
اين بيتها در توضيح بيتهاى اخير از بيتهاى گذشته است كه فرمود، اگر صفاى دل بود خطاى گفتار را زيانى نيست. (براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به: داستان موسى و شبان، ١٧٢٠/ ٢ به بعد) و نظير آن چه مولانا فرمود داستان حسن بصرى و حبيب عجمى است: «نقل است كه نماز شامى حسن بصرى به صومعه حبيب رسيد و حبيب نماز، در پيوسته بود. و «الحمد» را «الهمد» مىخواند. حسن گفت: نماز از پى او درست نباشد، تنها نماز كرد. آن شب خداى را جَلَّ جَلالُهُ به خواب ديد. گفت الهى رضاى تو در چيست؟ گفت اى حسن! رضاى ما يافته بودى قدرش ندانستى. گفت: بار خدايا! آن چه بود؟ گفت: نماز از پى حبيب گزاردن. كه آن نماز مُهرِ نمازهاى عمر تو خواست بود اما تو را راستى عبارت از صحت نيّت باز داشت.» (تذكرة الأولياء، ص ٦٢- ٦٣)