شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٧ - جمع آمدن عمران به مادر موسى و حامله شدن مادر موسى
جمع آمدن عمران به مادر موسى و حامله شدن مادر موسى ٧
|
شب برفت و او بر آن درگاه خفت |
نيم شب آمد پى ديدنش جفت |
|
|
زن بر او افتاد و بوسيد آن لبش |
بر جهانيدش ز خواب اندر شبش |
|
|
گشت بيدار او و زن را ديد خوش |
بوسه باران كرده از لب بر لبش |
|
|
گفت عمران اين زمان چون آمدى |
گفت از شوق و قضاى ايزدى |
|
|
در كشيدش در كنار از مهر مرد |
بر نيامد با خود آن دم در نبرد |
|
|
جفت شد با او امانت را سپرد |
پس بگفت اى زن نه اين كارى است خُرد |
|
|
آهنى بر سنگ زد زاد آتشى |
آتشى از شاه و مُلكش كين كشى |
|
|
من چو ابرم تو زمين موسى نبات |
حق شه شطرنج و ما ماتيم مات |
|
|
مات و بُرد از شاه مىدان اى عروس |
آن مدان از ما مكن بر ما فسوس |
|
|
آن چه اين فرعون مىترسد از او |
هست شد اين دم كه گشتم جفت تو |
|
ب ٨٨٧- ٨٧٨ چون قضاى الهى رسد، كوشش بنده براى رد آن به جايى نرسد. مقدّر بود موسى (ع) در آن شب پديد آيد تا كين اسرائيليان را از فرعون بخواهد.