شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٨٥ - مشك آن غلام از غيب پر آب كردن به معجزه و آن غلام سياه را سپيد رو كردن باذن الله تعالى
مَشك آن غلام از غيب پر آب كردن به معجزه و آن غلام سياه را سپيد رو كردن باذن اللَّه تعالى
|
اى غلام اكنون تو پُر بين مشك خود |
تا نگويى در شكايت نيك و بد |
|
|
آن سيه حيران شد از برهان او |
مىدميد از لا مكان ايمان او |
|
|
چشمهاى ديد از هوا ريزان شده |
مشك او رو پوش فيض آن شده |
|
|
ز آن نظر رو پوشها هم بر دريد |
تا معيَّن چشمه غيبى بديد |
|
|
چشمها پر آب كرد آن دم غلام |
شد فراموشش ز خواجه وز مقام |
|
|
دست و پايش ماند از رفتن به راه |
زلزله افكند در جانش الهَ |
|
|
باز بهر مصلحت بازش كشيد |
كه به خويش آ باز رَو اى مُستفيد |
|
|
وقت حيرت نيست حيرت پيش توست |
اين زمان در ره در آ چالاك و چست |
|
|
دستهاى مصطفى بر رو نهاد |
بوسههاى عاشقانه بس بداد |
|
|
مصطفى دست مبارك بر رخش |
آن زمان ماليد و كرد او فرّخش |
|
|
شد سپيد آن زنگى و زاده حبش |
همچو بدر و روز روشن شد شبش |
|
|
يوسفى شد در جمال و در دلال |
گفتش اكنون رو بِده وا گوى حال |
|
|
او همىشد بىسر و بىپاى مست |
پاى مىنشناخت در رفتن ز دست |
|
|
پس بيامد با دو مشك پر روان |
سوى خواجه از نواحى كاروان |
|
ب ٣١٧٥- ٣١٦٢ غلام: نگاه كنيد به: بيت ٣١٣٥/ ٣.
نيك و بد گفتن ...: خرده گرفتن، اعتراض كردن.
از لا مكان ايمان دويدن: در درون دل احساس ايمان كردن. اشارت است بدان كه هدايت از جانب خداست كه «يهدى مَن يَشاء.» (پردههاى حسى از ميان برداشته شد و غلام حقيقت را ديد و دانست، آن كه در پس اسبابهاى ظاهرى كار مىكند مسبب الاسباب