شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨٢ - فرستادن فرعون به مداين در طلب ساحران
مداين: جمع مدينه: شهر. «گفتهاند كه در ممالك وى و نواحى مصر مدينههايى بود كه جادوان در آن مسكن داشتند.» (كشف الاسرار، ج ٣، ص ٦٩٨) ديدن: تصويب كردن، پذيرفتن.
صَرّاف مِصر: كنايت از فرعون كه هر گونه تصرفى در مصر توانست كرد.
پيك كار: پيك كار آمد.
مستمر بودن سحر در دل مه: چنان كه ماه را به صورت گاوى ماده به مردم مىنمودند و از آن شير مىدوشيدند.
بر خم سوار بودن: از جمله كارها كه به جادوگران نسبت مىدهند، سوار شدن آنان بر خم و راندن آن است. «حسن با زن و فرزندان خويش از در قصر به در شدند و عجوز را ديدند كه به خمره سفالين سوار است و رسنى به گردن خمره انداخته و آن خمره در زير عجوز مانند اسبان نجدى در جست و خيز است.» (هزار و يك شب، داستان حسن زرگر، حكايت ٨٢٤ و در الف ليل و ليله عربى نيز) شكل كرباس: ماهتاب را در ديده بيننده همچون كرباس گز مىكردند و به مردم مىفروختند.
|
خُم روان كرده ز سحرى چون فرس |
كرده كرباسى ز مهتاب و غلس |
|
٤٧٣٠/ ٦ شتاب: به شتاب.
سيم بردن و آگه شدن مشترى: جادوگر سيم تماشاگر را برابر كرباسى كه از مهتاب بدو فروخته بود مىگرفت، در پايان خريدار از زيان خود آگاه مىشد و دريغ مىخورد.
مُنشى: نو آفرين، مبدع.
رَوى: راوى. (جادوان، خود در جادوى مبتكر بودند، نه پيرو.) «منشى» كسى را گويند كه شعر خود گويد و «راوى» آن كه شعر او روايت كند.
دو درويش: موسى و هارون (ع).
موكب: در فرهنگها گروه سواران يا پيادگان است كه در ركاب شاه يا اميرى روند، ولى «موكب زدن» در اين بيت به معنى ماندن و ساكن شدن است.
امرش: مرجع ضمير موسى (ع) است.