شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٥ - تضرع آن شخص از داورى داود
تضرّع آن شخص از داورى داود ٧
|
سجده كرد و گفت كاى داناى سوز |
در دل داود اندازد آن فروز |
|
|
در دلش نه آن چه تو اندر دلم |
اندر افكندى به راز اى مُفضلم |
|
|
اين بگفت و گريه در شد هاى هاى |
تا دل داود بيرون شد ز جاى |
|
|
گفت هين امروز اى خواهان گاو |
مهلتم ده وين دعاوى را مكاو |
|
|
تا روم من سوىِ خلوت در نماز |
پرسم اين احوال از داناى راز |
|
|
خوى دارم در نماز اين التفات |
معنى قرّة عَينِى فِى الصّلاة |
|
|
روزن جانم گشاده است از صفا |
مىرسد بىواسطه نامه خدا |
|
|
نامه و باران و نور از روزنم |
مىفتد در خانهام از معدنم |
|
|
دوزخ است آن خانه كآن بىروزن است |
اصل دين اى بنده روزن كردن است |
|
ب ٢٤٠٣- ٢٣٩٥ فروز: روشنى، كنايت از آگاه شدن از حقيقت.
مُفضِل: انعام كننده، بخشنده.
دل از جاى بيرون شدن: كنايت از به رحم آمدن.
كاويدن: جست و جو كردن. پى گرفتن.
خوى دارم در نماز: عادت من چنان است كه براى كشف حقيقت نماز بگزارم.
قرّة عينى فى الصّلاة: جزئى است از حديث: «حُبِّبَ إلَيّ النِّساء وَ الطِّيب وَ جُعِلَ قُرَّةُ عَينِى فِى الصَّلاةِ.» (احاديث مثنوى، ص ٦٨) و از طريق شيعه حديثهاى ذيل ديده مىشود:
«عن ابى عبد اللّه (ع) قال رسولُ اللَّه جُعِلَ قُرَّةُ عَينِى فِى الصَّلاةِ وَ لَذَّتِى فِى الدنيا فِى النِّساءِ. و ريحانتى الحسن و الحسين.» (فروع كافى، ج ٥، ص ٣٢١) نامه خدا: كنايت از وحى.
خانه: استعارت از دل. (حقيقت دين آن است كه از دل بنده راهى به خدا باشد.)