شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٥ - بيان آن كه هر چه غفلت و غم و كاهلى و تاريكى است همه از تن است كه ارضى است و سفلى
آن. و مضمون بيت ٣٥٧٠ مؤيد اين نظر است.
اهل پوست: آنان كه همه چيز را زاده سبب طبيعى مىدانند و از مسبب الاسباب غافلاند.
طبيب و علت: فهمهاى ناقص به جاى آن كه به خالق علت بنگرند مىكوشند براى هر چيز علتى مادى بيابند.
دوم بار زادن: رها شدن از قيد علتهاى مادى و بىاثر دانستن سببهاى ظاهرى.
|
بىسبب بيند چو ديده شد گذار |
تو كه در حسّى سبب را گوش دار |
|
|
آن كه بيرون از طبايع جان اوست |
منصب خرق سببها آن اوست |
|
١٨٤٣- ١٨٤٢/ ٢ پا بر فرق علت نهادن: كنايت از بىاثر داشتن سببهاى ظاهرى.
علّت اولى: فيلسوفان الهى گويند همه موجودات جهان در رشته علت و معلولى قرار دارند تا به علت العلل برسند. يعنى آن چه اين سلسله از او پديد آمده و آن را علت اولى مىگويند و از آن به واجب الوجود تعبير مىكنند لازم پذيرش اين اصل تحديد قدرت پروردگار است.
|
چار طبع و علّت اولى نيَم |
در تصرّف دائما من باقيَم |
|
|
كار من بىعلّت است و مستقيم |
هست تقديرم نه علّت اى سقيم |
|
١٦٢٦- ١٦٢٥/ ٢ (نگاه كنيد به: شرح بيت ١٦١٦/ ٢) عروس صدق: اضافه مشبه به به مشبه.
صورت: كنايت از تن خاكى و عارضههاى آن.
تُتُق: پرده، پرده نازك. (در اين بيت جسم يا صورت به «تتق» تشبيه شده است.) نُهَى: جمع نُهيَه: خرد.
نص: در لغت به چند معنى آمده است. در اصطلاح اصوليان، نص مقابل ظاهر است و آن كلمه يا كلامى است كه معنى آن آشكار باشد و پذيراى تأويل نبود. ليكن آن چه مولانا در اينجا آن را «نص» خوانده، در اصطلاح اصوليان دليل يا اماره نام دارد.
قياس: در اصطلاح فقيهان جارى كردن حكم موضوعى خاص است بر موضوعى ديگر كه بدان شباهت دارد. قياس را اقسامى است، بعضى را فقيهان شيعه مىپذيرند و آن در