شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٩٠ - بقيه حكايت نابينا و مصحف
|
چون كه بىآتش مرا گرمى رسد |
راضيَم گر آتشش ما را كشد |
|
|
بىچراغى چون دهد او روشنى |
گر چراغت شد چه افغان مىكنى؟ |
|
ب ١٨٧٦- ١٨٥٤ افتادن بر چيزى: دريافتن. همان را كه در مصحف نوشته است (با گزاردن انگشت بر روى حروف) مىخوانى. بعض شارحان «افتادن» را خم شدن به روى كتاب معنى كردهاند، ليكن با توجه به جمله پيش از آن روشن است كه چنين تفسيرى دقيق نيست و نمىتوان گفت «خم شدهاى به روى آن چه مىخوانى.» اصبَع: انگشت.
پيدا كردن: آشكار ساختن، نشان دادن.
مستند: تكيه كرده، اعتماد كرده.
از جهل تن جدا گشتن: علم ظاهرى داشتن و از حقايق ناآگاه بودن. (در نظر پرسنده تنها وسيلت قرائت از روى مصحف چشم ظاهرى بود.) مُستَعان: يارى خواسته، كه از او يارى خواهند.
بىگره: بىاشكال.
برتر آمدن: كنايت از لطف حق را در باره خويش خواستن و بدو اميدوار بودن.
مُعَظَّم جوهر: كنايت از قرآن، و «آ» علامت تفخيم است.
بينش: نور چشم، ديدن.
شب نورد: كنايت از تاريكى زدا.
اعتياض: عوض خواستن. عوض گرفتن.
لا نُسَلِّم: (جمله فعليه) نمىپذيريم. گردن نمىنهيم. لا نُسَلِّم رفتن: كنايت از تسليم بودن، اعتراض نداشتن.
مفقود: گم شده.
زفت: كنايت از بسيار.
راضيَم گر ...: اگر به ظاهر براى من مصيبتى خواسته آن را مىپذيرم چون بيشتر از آن مفقود به من عوض داده.
آوردن داستان، تتميم بحث صبر است، و فايدتى كه بر آن مترتب است، نيز گمان نيك به خدا بردن و كار خود بدو واگذاردن.