شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٤ - جواب گفتن عاشق عاذلان را
|
چون مرا تو آفريدى كاهلى |
زخم خوارى سست جُنبى مَنبلى |
|
١٤٥٢/ ٣
|
منبلم بىزخم ناسايد تنم |
عاشقم بر زخمها بر مىتنم |
|
٢٠١٦/ ٥ منبل در شعر سنايى به كسر «باء» و مرادف كاهل به كار رفته است. در بيت مورد بحث به قرينه پول به كف آوردن، كسى است كه خود پى كارى نمىرود و از اين و آن مىستاند.
اما در نيم بيت دوم به معنى ماجراجويى است كه پيشا پيش حادثه مىرود.
برگ جو: سود طلب. منفعت خواه.
از كَون جهيدن: از دنيا گذشتن. به جهان پشت پا زدن.
كان بر زدن: به گنج رسيدن. نعمت آن جهان را به دست آوردن.
حَصَص: به فتح «حاء»، در عربى «اندك بودن موى سر» است. در غياث اللغات «دويدن» معنى شده. در فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى، پر ريختن و پر كردن معنى شده.
حصص را صفت پرنده گرفتن و آن را پرنده بىبال و پر معنى كردن درست نيست چرا كه ظاهر نشان مىدهد صفت چيزى مانند قفص و جز آن است كه گرد پرنده را گرفته. احتمال مىرود حصص به كسر «حاء» است جمع حصه: بهره، نصيب. (از آن چه نصيب اوست- قفص- صد قفص ديگر هم باشد.) آنان كه زندگى را تنها حيات جسمانى مىدانند چون مرغانى هستند كه در قفص به سر مىبرند، و مرگ براى آنان چون گربه است كه گرد قفص مىگردد. برون شدن مرغ از قفص همان و در كام گربه افتادن همان. لاجرم خواهند در اين جهان بمانند. يَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ يُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ. (بقره، ٩٦) اما آنان كه با جهان ديگر آشنايند و به ديده خرد بدان مىنگرند چون مرغى هستند در قفص گرفتار و برون قفص سبزهزار. مرغان آن سبزهزار پيوستن اين مرغ را در انتظار، كه جانى با آن عالم پيوسته است از ماندن در تن خسته است، مىخواهد اين قفص درهم ريزد تا او از آن بگريزد.