شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٤ - آمدن پيغامبران حق به نصيحت اهل سبا
چشمها نگريستن به عبرت است و ديدن آثار قدرت، و پوشيدن آن از حرام و آن چه از آن نهى شده است و سپاس گوشها شنيدن سخن نيك است و نشنيدن سخنان بد. (شرح انقروى) غول: كنايت از فريب شيطان، چنان كه در قرآن كريم است: كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ. (حشر، ١٦) چون نعمت حق تعالى بر مردمى افزون شود و قدر نشناسند و سپاس نگويند، سركشى و بطرشان بيفزايد بىنيازى نشان دهند و كفران نعمت كنند.
|
انبيا گفتند در دل علّتى است |
كه از آن در حق شناسى آفتى است |
|
|
نعمت از وى جملگى علّت شود |
طعمه در بيمار، كى قوّت شود |
|
|
چند خوش پيش تو آمد اى مُصر |
جمله ناخوش گشت و صاف او كَدِر |
|
|
تو عدوِّ اين خوشىها آمدى |
گشت ناخوش هر چه بر وى كف زدى |
|
|
هر كه او شد آشنا و يار تو |
شد حقير و خوار در ديدار تو |
|
|
هر كه او بيگانه باشد با تو هم |
پيش تو او بس مه است و محترم |
|
|
اين هم از تأثير آن بيمارى است |
زهر او در جمله جفتان سارى است |
|
|
دفع آن علّت ببايد كرد زود |
كه شكر با آن، حدث خواهد نمود |
|
ب ٢٦٨٣- ٢٦٧٦ طعمه: لقمه، خوراك.
مُصِر: اصرار كننده، پاى فشارنده (در سركشى).
جفتان: شارحان آن را دل و جسم معنى كردهاند، ليكن ظاهراً به قرينه ٢٦٧٥- ٢٦٧٦ از «جفتان» مقصود دل و قدرت شناخت حق است.
اصرار در ناسپاسى تيرگى در دل پديد آرد، و آدمى را از وظيفهاى كه دارد باز دارد.
تا اين علت در آدمى باقى است آن چه به سود اوست زيان به حساب آرد و آن كه او را اندرز دهد دشمن انگارد.
|
هر خوشى كآيد به تو ناخوش شود |
آب حيوان گر رسد آتش شود |
|
|
كيمياى مرگ و جَسك است آن صفت |
مرگ گردد ز آن، حياتت عاقبت |
|
|
بس غذايى كه ز وى دل زنده شد |
چون بيامد در تن تو گنده شد |
|