شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٢ - حكايت مارگير كه اژدهاى فسرده را مرده پنداشت در ريسمانهاش پيچيد و آورد به بغداد
|
چون كه آن مرد اژدها را آوريد |
در هواى گرم خوش شد آن مَريد |
|
|
لاجرم آن فتنهها كرد اى عزيز |
بيست همچندان كه ما گفتيم نيز |
|
|
تو طمع دارى كه او را بىجفا |
بسته دارى در وقار و در وفا |
|
|
هر خسى را اين تمنَّى كى رسد |
موسيى بايد كه اژدرها كشد |
|
|
صد هزاران خلق ز اژدرهاى او |
در هزيمت كشته شد از راى او |
|
ب ١٠٦٦- ١٠٥٣ به امر او آب جو مىرفت: اشارتى است بدان چه در قرآن كريم است از سخن فرعون أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي: آيا ملك مصر از آن من نيست و اين جوىها كه از زير [قصر] من روان است.» (زخرف، ٥١) فرعون گفت من براى شما خدايى جز خود نمىدانم. (قصص، ٣٨) «چون اين سخن بگفت رود نيل خشك شد خلق در پيش او جمع آمدند و گفتند اگر تو خدايى رود نيل را روان كن ... به غارى در شد و توبره اسب در گردن انداخت و روى بر خاك نهاد و سر بر زمين زد و گفت من مىدانم كه تو خداى بر حقى ... مرا پيش خلق رو سياه مكن ... سر برداشت نظر كرد رود نيل را بديد كه روان گشته ... پس فرعون رو به قوم كرد كه و هذه الانهار ...» (قصص الانبياء جويرى، ص ٨٨- ٨٩) صَقر: (معرب چرخ) هر مرغ شكارى، باز، شاهين، و جز آن.
پشه صقر گرديدن: ناتوانى توان يافتن. (آن كه از هر سو آزار مىبيند چون مال و جاه يابد ديگران را آزار رساند.) اژدها در برف فراق داشتن: استعارت از خوار ساختن نفس و بدان بىاعتنا بودن و به رياضت خو دادن.
به خورشيد عراق كشيدن: استعارت از توجه كردن به نفس و پروراندن آن را.
مات كردن: كنايت از مغلوب ساختن، مجال حركت ندادن.
آمن: ايمن، در امان.
صِلات: جمع صلة: پيوند كردن يا پاداش دادن. (نفس را مغلوب ساز كه در خور دوستى و عنايت نيست.) خفاش مرده ريگ: استعارت از نفس.