شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨٠ - قصه اهل ضروان و حيلت كردن ايشان تا بىزحمت درويشان باغها را قطاف كنند
|
چون كه شكر گام كرد و ره بُريد |
لاجرم ز آن گام در كامى رسيد |
|
١٦٢- ١٦١/ ٢.
مُعَاف: (عربى) مُعافَى، بخشيده، آزاد، ايمن.
آذر: آتش.
لا تَخَف: مترس! گرفته از قرآن كريم (طه، ٦٨) است خطاب به موسى (ع).
طبق فرستادن: كنايت از امر به ترسيدن.
نان فرستادن: ايمن گردانيدن. (چون از خدا ترسيدى بدان چه آرزو مىكنى رسيدى.) طَوف: مصدر مبنى از براى فاعل. طائف: طواف كننده.
ضروانيان از نعمت خدا بهرهمند بودند. به جاى آن كه سپاس گويند، و راه سوى حق جويند. از درويشى ترسيدند، و به حال درويشان نرسيدند. ندانستند اگر با هم نهانى سخن گويند، خدا از آن آگاه است. نداى جان آدمى چون آن مسكينان است و هواى نفس همانند اصحاب ضروان. جان مهجور پيوسته او را به خدا مىخواند، و شيطان نفس او را از درويشى مىترساند. اما آن كه از خدا ترسد از شيطان در امان است، و آن كه از حق نترسد مسخّر ديوان است و روز رستاخيز هراسان، و در حديث است «لا أجمَعُ لِعَبدِى أبداً أمنَينِ وَ لا أجمَعُ لَهُ خَوفَين. إن هُوَ أمِنَنِى فِى الدُّنيا أخَفتُه يَومَ أجمَعُ فِيهِ عِبادِي وَ إن هُوَ خافنى فِى الدُّنيا أمِنتُهُ يَومَ أجمَعُ فِيهِ عِبادِى: هرگز دو ايمنى و دو بيم را براى بندهام فراهم نمىكنم. اگر در دنيا از من ايمن بود، روزى كه در آن بندگانم را فراهم آرم او را مىترسانم، و اگر در دنيا از من ترسيد روزى كه بندگانم را در آن فراهم آرم او را ايمن گردانم.» (صحيح الاحاديث القدسيه، حديث شماره ٢٥٢) ترس از خدا را در دنيا به «طبق» تعبير كرده است و ايمنى در روز رستاخيز را به «نان».