شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٩ - معجزه خواستن قوم از پيغامبران
|
هر كه گويد گو گوا، گفتش گواست |
كو نمىبيند گهر، حبس عماست |
|
|
آفتابى در سخن آمد كه خيز |
كه بر آمد روز بر جه كم ستيز |
|
|
تو بگويى آفتابا كو گواه؟ |
گويدت اى كور از حق ديده خواه |
|
|
روز روشن هر كه او جويد چراغ |
عين جُستن كوريش دارد بلاغ |
|
|
ور نمىبينى گمانى بردهاى |
كه صباح است و تو اندر پردهاى |
|
|
كورى خود را مكن زين گفت فاش |
خامش و در انتظار فضل باش |
|
|
در ميان روز گفتن روز كو |
خويش رسوا كردن است اى روز جو |
|
|
صبر و خاموشى جذوب رحمت است |
وين نشان جستن، نشان علّت است |
|
|
أنصِتُوا بپذير تا بر جان تو |
آيد از جانان جزاى أنصِتوا |
|
|
گر نخواهى نُكس، پيش اين طبيب |
بر زمين زن زرّ و سر را اى لبيب |
|
|
گفت افزون را تو بفروش و بخر |
بذل جان و بذل جاه و بذل زر |
|
|
تا ثناى تو بگويد فضل هو |
كه حسد آرد فلك بر جاه تو |
|
|
چون طبيبان را نگه داريد دل |
خود ببينيد و شويد از خود خجل |
|
|
دفع اين كورى به دست خلق نيست |
ليك اكرامِ طبيبان از هُدى است |
|
|
اين طبيبان را به جان بنده شويد |
تا به مشك و عنبر آگنده شويد |
|
ب ٢٧٣١- ٢٧١٤ علّت: كنايت از تبديل گشتن فطرت چنان كه ابليس گفت: وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ. (نساء، ١١٩)، چنان كه سخن حق را به غرض، باطل گويند. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥٦٢/ ٣) گُهر: استعارت از سخنان حق و گفتار موافق با فطرت سليم، نيز معجزهها.
عما: عمى: كورى.
بلاغ: رساندن، آشكار كردن.
در پرده بودن: كنايت از آگاه نبودن.
جذوب: كشنده.
أنصتوا: خاموش باشيد. گرفته از قرآن كريم است: وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْءانُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا: چون قرآن خوانده شود بدان گوش داريد و خاموش باشيد. (اعراف، ٢٠٤)