شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٣ - بيان آن كه حق تعالى هر چه داد و آفريده از سماوات و ارضين و اعيان و اعراض همه به استدعاى حاجت آفريد، خود را محتاج چيزى بايد كردن تا بدهد كه أمن يجيب المضطر إذا دعاه، اضطرار گواه استحقاق است
|
ناطق كامل چو خوان پاشى بود |
خوانش بَر، هر گونه آشى بود |
|
|
كه نماند هيچ مهمان بىنوا |
هر كسى يابد غذاى خود جدا |
|
١٨٩٦- ١٨٩٥/ ٣ بانگ زنبور هوا: بعض شارحان بانگ زنبور هوا را صداى رعد گرفتهاند (از صداى رعد بانگ آب جو را مىشنوى)، و پيداست كه اين تفسير خلاف ظاهر است. و بعضى گفتهاند بانگ زنبور هوا به گوش تو چون بانگ آب جوست، ليكن ظاهراً معنى بيت اين است كه چون حقيقت جو باشى به كمترين وسيلت بدان دست مىيابى، چنان كه چون تشنه شوى از بانگ زنبور آب را خواهى يافت، چرا كه زنبوران (سقا) در پى آباند و بانگ و اجتماع آنان نشان مىدهد كه آن جا آبى است.
نوشيدن: نيوشيدن.
|
من از آن روزن بديدم حال تو |
حال تو ديدم ننوشم قال تو |
|
٣٥٣/ ١ زرع جان: اضافه مشبه به به مشبّه.
مضمر: نهان.
براى جانهاى تشنه حق كه استعداد نهفته دارند رحمت حق چون آب است و آن را سيراب مىسازد.
سَقاهُم رَبُّهُم: گرفته از قرآن كريم است: وَ حُلُّوا أَساوِرَ مِنْ فِضَّةٍ وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً: و زيور بستند از دستبندهاى زرين و نوشانيدشان پروردگارشان نوشيدنى پاكيزه. (انسان، ٢١) آن كه خواهان حقيقت است و تشنه آن، فيض عنايت حق بدو خواهد رسيد، پس بايد كوشيد و رياضت كشيد تا اين طلب پيدا شود.