شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٢ - هفت مرد شدن آن هفت درخت
آن كه به امر خدا در آدمى قوتى به وديعت نهفته است كه او را از نيك و بد مىآگاهند و با آن نيرو مىتواند از دو راه خير و شر هر يك را كه خواهد بگزيند. آدمى آن قوت يا حافظ را از خود مىبيند حالى كه نه چنين است و مؤيد آن كلام ربّ العالمين است كه وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ. كِراماً كاتِبِينَ. يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ: و همانا بر شما نگهبانانى است گرامى كه كردارتان را مىنويسند و از آن چه مىكنيد آگاهاند. (انفطار، ١٠- ١٢) سپس مولانا غافلان را متنبّه مىسازد كه اگر فرشتگان حافظ را نمىبينى از روى اثر، آنان را بشناس. اختيارى كه قدرت پروردگار بىاختيار تو در تو به وديعت نهاده است از حافظان توست كه بر تو موكّلاند، و تو را از ارتكاب منهيات مىترسانند و تو آن را تهديد نفس مىشمارى.
|
او همىپنداشت كايشان در همان |
وهم و تخويفاند و وسواس و گمان |
|
|
كه بودشان لرزه و تخويف و ترس |
از توّهمها و تهديداتِ نفس |
|
١٧٢٤- ١٧٢٣/ ٣.