شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٦ - باز گشتن فرعون از ميدان به شهر شاد به تفريق بنى اسرائيل از زنانشان در شب حمل
باز گشتن فرعون از ميدان به شهر شاد به تفريق بنى اسرائيل از زنانشان در شب حمل
|
شه شبانگه باز آمد شادمان |
كامشبان حمل است و دورند از زنان |
|
|
خازنش عمران هم اندر خدمتش |
هم به شهر آمد قرين صحبتش |
|
|
گفت اى عمران بر اين دَر خُسپ تو |
هين مرو سوى زن و صحبت مجو |
|
|
گفت خُسپم هم بر اين درگاهِ تو |
هيچ ننديشم بجز دل خواه تو |
|
|
بود عمران هم ز اسرائيليان |
ليك مر فرعون را دل بود و جان |
|
|
كى گمان بردى كه او عصيان كند |
آن كه خوف جان فرعون آن كند |
|
ب ٨٧٧- ٨٧٢ شب حمل: شب انعقاد نطفه موسى (ع).
خازن: گنجور، خزانهدار.
عمران: پدر موسى (ع). او را پسر فاهث بن لاوى گفتهاند. (قصص الانبياء راوندى، ص ١٤٨) و در بحار الانوار (ج ١٣، ص ٤) به نقل از ثعلبى، عمران بن يصهر بن فاهث بن لاوى ضبط شده.
قرين صحبت: همراه.
صحبت جستن: كنايت از نزديك زن رفتن.
دل و جان فرعون بودن: سخت مورد محبت او بودن.
خوف جان فرعون كردن: كارى را كردن كه فرعون از آن مىترسد. (نزد زن خود رود و با او بيارامد و نطفه موسى (ع) منعقد گردد.)