شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٣ - دعا و شفاعت دقوقى در خلاص كشتى
در گذاردن: در گذاشتن، بخشودن.
پيش از استحقاق: بيش از آن كه بنده طاعتى كند و مستحق پاداش شود، نعمت وجود بدو داده.
آموختن دعا از خدا: گرفته از آيههاى قرآن كريم است از جمله: أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ. (بقره، ١٨٦) وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ. (غافر، ٦٠) وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ. (اعراف، ٢٩) چراغ افروختن در ظلمت: چنان كه در حديث است: «الدُّعاءُ مِفتاحُ الرَّحمَةِ وَ مِصباحُ السَّمَاواتِ وَ الارض.» (شرح انقروى) ظلمت: استعارت از بلاها كه آدمى گرفتار آن مىشود و به دعا دفع آن از خدا مىخواهد.
شفقت پيمبران و راهنمايان امّت از مادر بيش است، چه همِّ مادر در پرورش جسم است و آسايش اين جهان، و دل سوزى پيمبر و امام در رهايى از عذاب الهى در آن جهان.
بىخود: كنايت از آن كه در آن لحظه در حال استغراق بود و آن چه بر زبانش مىرفت از سوى پروردگار بدو تعليم مىشد.
|
آن شفاعت و آن دعا نه از رحم خود |
مىكند آن بنده صاحب رشد |
|
|
رحم خود را او همان دَم سوخته است |
كه چراغ عشق حقّ افروخته است |
|
١٩٢١- ١٩٢٠/ ٣
|
رَست كشتى از دمِ آن پهلوان |
و اهل كشتى را به جهد خود گمان |
|
|
كه مگر بازوى ايشان در حذر |
بر هدف انداخت تيرى از هنر |
|
|
پا رهاند روبهان را در شكار |
و آن ز دُم دانند روباهان غرار |
|
|
عشقها با دمّ خود بازند كين |
مىرهاند جان ما را در كمين |
|
|
روبها پا را نگه دار از كلوخ |
پا چو نبود، دم چه سود اى چشم شوخ؟ |
|
|
ما چو روباهان و پاى ما كرام |
مىرهاندمان ز صد گون انتقام |
|
|
حيله باريك ما چون دمِّ ماست |
عشقها بازيم با دم چپ و راست |
|
|
دم بجنبانيم ز استدلال و مكر |
تا كه حيران ماند از ما زيد و بكر |
|
|
طالب حيرانى خلقان شديم |
دست طمع اندر الوهيت زديم |
|