شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٧ - صبر كردن لقمان چون ديد كه داود حلقهها مىساخت از سؤال كردن با اين نيت كه صبر از سؤال موجب فرج باشد
صبر كردن لقمان چون ديد كه داود حلقهها مىساخت از سؤال كردن با اين نيّت كه صبر از سؤال موجب فرج باشد
|
رفت لقمان سوى داود صفا |
ديد كو مىكرد ز آهن حلقهها |
|
|
جمله را با همدگر درمىفكند |
ز آهن پولاد آن شاه بلند |
|
|
صنعت زرّاد او كم ديده بود |
در عجب مىماند وسواسش فزود |
|
|
كين چه شايد بود وا پرسم از او |
كه چه مىسازى ز حلقه تو بتو |
|
|
باز با خود گفت صبر اولىتر است |
صبر تا مقصود زودتر رهبر است |
|
|
چون نپرسى زودتر كشفت شود |
مرغ صبر از جمله پرّانتر بود |
|
|
ور بپرسى ديرتر حاصل شود |
سهل از بىصبريَت مشكل شود |
|
|
چون كه لقمان تن بزد هم در زمان |
شد تمام از صنعت داود آن |
|
|
پس زره سازيد و در پوشيد او |
پيش لقمان كريم صبر خو |
|
|
گفت اين نيكو لباس است اى فتى |
در مصاف و جنگ، دفعِ زخم را |
|
|
گفت لقمان صبر هم نيكو دمى است |
كه پناه و دافع هر جا غمى است |
|
|
صبر را با حق قرين كرد اى فلان |
آخرِ وَ العَصر را آگه بخوان |
|
|
صد هزاران كيميا حقّ آفريد |
كيميايى همچو صبر آدم نديد |
|
ب ١٨٥٣- ١٨٤١ صبر كردن لقمان: «سى سال با داود بود، روزى در پيش او رفت و داود زره همىكرد به دست خويش ... لقمان ندانست كه چه همىكند ... و از حكمت واجب نديد سخن پرسيدن و خاموش بود، تا تمام كرد و در لقمان پوشيد تا ببيند. لقمان گفت هذا جَيِّدٌ للحرب (اين كارزار را نيك است). و اين سخن لقمان آن وقت گفت الصّمتُ حِكَمٌ و قليل فاعله يعنى خاموشى حكمتى است و كمتر به كار دارند.» (مجمل التواريخ و القصص، ص ٢٠٩، مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ١٠٦، براى آگهى بيشتر از