شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٦ - عشق جالينوس بر اين حيات دنيا بود كه هنر او همين جا به كار مىآيد هنرى نورزيده است كه در آن بازار به كار آيد آن جا خود را به عوام يكسان مىبيند
هَوى: عشق، علاقه.
نيم جان: مجرد زنده بودن بدون حركت اندام.
گربه: استعارت از آسيبهاى جان گداز و مرگ.
مرغ: روح انسان.
مطار: (مصدر ميمى) پريدن.
(جالينوس يا به جهان پس از مرگ معتقد نيست يا از آسيبهاى پس از مرگ مىترسد كه چنين مىگويد.) وَخِم: ناگوار، ناساز.
رطوبات: آن چه كودك را در شكم مادر زنده نگاه مىدارد.
عالم بيرون: آن چه مادر مىخورد و به غذاى كودك مبدل مىشود.
نُقلان: جا به جا گرديدن. (از اين جهان به جهان ديگر رفتن.) تمثيل كسانى است كه زندگى را تنها در اين جهان مىدانند، و از جهان پس از مرگ آگهى ندارند. مردن را پايان كار خود به حساب مىآرند و جز دنيا را عدم مىپندارند. (براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به: شرح بيت ٥٣/ ٣ به بعد)
|
ور ز جالينوس اين گفت افتراست |
پس جوابم بهر جالينوس نيست |
|
|
اين جواب آن كس آمد كين بگفت |
كه نبودستش دل پر نور جفت |
|
|
مرغ جانش موش شد سوراخ جو |
چون شنيد از گربگان او عَرِّجُوا |
|
|
ز آن سبب جانش وطن ديد و قرار |
اندر اين سوراخ دنيا موش وار |
|
|
هم در اين سوراخ بنّايى گرفت |
در خور سوراخ دانايى گرفت |
|
|
پيشههايى كه مر او را در مزيد |
كاندرين سوراخ كار آيد گزيد |
|
|
ز آن كه دل بر كند از بيرون شدن |
بسته شد راه رهيدن از بدن |
|
|
عنكبوت ار طبع عنقا داشتى |
از لعابى خيمه كى افراشتى |
|
|
گربه كرده چنگ خود اندر قفص |
نام چنگش درد و سرسام و مَغَص |
|
|
گربه مرگ است و مرض چنگال او |
مىزند بر مرغ و پرّ و بال او |
|
|
گوشه گوشه مىجهد سوى دوا |
مرگ چون قاضى است و رنجورى گوا |
|
|
چون پياده قاضى آمد اين گواه |
كه همىخواند تو را تا حكم گاه |
|