شرح مثنوى
(١)
دفتر سوم
١ ص
(٢)
ديباچه دفتر سوم
١ ص
(٣)
قصه خورندگان پيل بچه از حرص و ترك نصيحت ناصح
١٧ ص
(٤)
بقيه قصه متعرضان پيل بچگان
٢٣ ص
(٥)
باز گشتن به حكايت پيل
٢٩ ص
(٦)
بيان آن كه خطاى محبان بهتر است از صواب بيگانگان بر محبوب
٣٣ ص
(٧)
امر حق به موسى
٣٥ ص
(٨)
بيان آن كه الله گفتن نيازمند عين لبيك گفتن حق است
٣٧ ص
(٩)
فريفتن روستايى شهرى را و به دعوت خواندن به لابه و الحاح بسيار
٤٣ ص
(١٠)
قصه اهل سبا و طاغى كردن نعمت ايشان را
٤٩ ص
(١١)
جمع آمدن اهل آفت هر صباحى بر در صومعه عيسى
٥٢ ص
(١٢)
باقى قصه اهل سبا
٦٢ ص
(١٣)
بقيه داستان رفتن خواجه به دعوت روستايى سوى ده
٦٨ ص
(١٤)
دعوت باز بطان را از آب به صحرا
٧١ ص
(١٥)
قصه اهل ضروان و حيلت كردن ايشان تا بىزحمت درويشان باغها را قطاف كنند
٧٧ ص
(١٦)
روان شدن خواجه به سوى ده
٨١ ص
(١٧)
رفتن خواجه و قومش به سوى ده
٨٦ ص
(١٨)
نواختن مجنون آن سگ را كه مقيم كوى ليلى بود
٩٢ ص
(١٩)
رسيدن خواجه و قومش به ده و ناديده و ناشناخته آوردن روستايى ايشان را
٩٦ ص
(٢٠)
افتادن شغال در خم رنگ و رنگين شدن و دعوى طاوسى كردن ميان شغالان
١١١ ص
(٢١)
چرب كردن مرد لافى لب و سبلت خود را هر بامداد به پوست دنبه و بيرون آمدن ميان حريفان كه من چنين خوردهام و چنان
١١٣ ص
(٢٢)
آمن بودن بلعم باعور كه امتحانها كرد حضرت او را و از آنها روى سپيد آمده بود
١١٦ ص
(٢٣)
دعوى طاوسى كردن آن شغال كه در خم صباغ افتاده بود
١١٩ ص
(٢٤)
تشبيه فرعون و دعوى الوهيت او بد آن شغال كه دعوى طاوسى مىكرد
١٢١ ص
(٢٥)
تفسير و لتعرفنهم فى لحن القول
١٢٣ ص
(٢٦)
قصه هاروت و ماروت و دليرى ايشان بر امتحانات حق تعالى
١٢٥ ص
(٢٧)
قصه خواب ديدن فرعون آمدن موسى را
١٣١ ص
(٢٨)
به ميدان خواندن بنى اسرائيل براى حيله ولادت موسى
١٣٣ ص
(٢٩)
حكايت
١٣٣ ص
(٣٠)
باز گشتن فرعون از ميدان به شهر شاد به تفريق بنى اسرائيل از زنانشان در شب حمل
١٣٦ ص
(٣١)
جمع آمدن عمران به مادر موسى و حامله شدن مادر موسى
١٣٧ ص
(٣٢)
وصيت كردن عمران جفت خود را بعد از مجامعت كه مرا نديده باشى
١٣٨ ص
(٣٣)
ترسيدن فرعون از آن بانگ
١٣٩ ص
(٣٤)
پيدا شدن استاره موسى
١٤١ ص
(٣٥)
خواندن فرعون زنان نوزاده را سوى ميدان هم جهت مكر
١٤٤ ص
(٣٦)
به وجود آمدن موسى و آمدن عوانان به خانه عمران و وحى آمدن به مادر موسى كه موسى را در آتش انداز
١٤٦ ص
(٣٧)
وحى آمدن به مادر موسى كه موسى را در آب افكن
١٤٨ ص
(٣٨)
حكايت مارگير كه اژدهاى فسرده را مرده پنداشت در ريسمانهاش پيچيد و آورد به بغداد
١٥١ ص
(٣٩)
تهديد كردن فرعون موسى را
١٦٤ ص
(٤٠)
جواب موسى فرعون را در تهديدى كه مىكردش
١٦٦ ص
(٤١)
پاسخ فرعون موسى را
١٦٨ ص
(٤٢)
جواب موسى فرعون را
١٦٩ ص
(٤٣)
جواب فرعون موسى را و وحى آمدن موسى را
١٧٠ ص
(٤٤)
مهلت دادن موسى
١٧١ ص
(٤٥)
فرستادن فرعون به مداين در طلب ساحران
١٨١ ص
(٤٦)
خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسيدن از روان پدر حقيقت موسى
١٨٤ ص
(٤٧)
جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خود
١٨٦ ص
(٤٨)
تشبيه كردن قرآن مجيد را به عصاى موسى و وفات مصطفى را
١٨٨ ص
(٤٩)
جمع آمدن ساحران از مداين پيش فرعون و تشريفها يافتن و دست بر سينه زدن در قهر خصم او كه اين بر ما نويس
١٩٣ ص
(٥٠)
اختلاف كردن در چگونگى و شكل پيل
١٩٦ ص
(٥١)
توفيق ميان اين دو حديث ديگر الرضا بالكفر و حديث ديگر من لم يرض بقضائى فليطلب ربا سواى
٢٠٩ ص
(٥٢)
مثل در بيان آن كه حيرت مانع بحث و فكرت است
٢١٢ ص
(٥٣)
حكايت
٢١٤ ص
(٥٤)
داستان مشغول شدن عاشقى به عشق نامه خواندن و مطالعه كردن عشق نامه در حضور معشوق خويش، و معشوق آن را ناپسند داشتن كه طلب الدليل عند حضور المدلول قبيح و الاشتغال بالعلم بعد الوصول إلى المعلوم مذموم
٢١٨ ص
(٥٥)
حكايت آن شخص كه در عهد داود شب و روز دعا مىكرد كه مرا روزى حلال ده بىرنج
٢٢٤ ص
(٥٦)
دويدن گاو در خانه آن دعا كننده به الحاح، قال النبي صلى الله عليه و سلم إن الله يحب الملحين فى الدعاء زيرا عين خواست از حق تعالى و الحاح، خواهنده را به است از آن چه مىخواهد آن را از او
٢٢٩ ص
(٥٧)
عذر گفتن نظم كننده و مدد خواستن
٢٣٠ ص
(٥٨)
بيان آن كه علم را دو پر است و گمان را يك پر است ناقص آمد ظن به پرواز ابتر است، مثال ظن و يقين در علم
٢٣٣ ص
(٥٩)
مثال رنجور شدن آدمى به وهم تعظيم خلق و رغبت مشتريان به وى و حكايت معلم
٢٣٥ ص
(٦٠)
عقول خلق متفاوت است در اصل فطرت و نزد معتزله متساوى است، تفاوت عقول از تحصيل علم است
٢٣٧ ص
(٦١)
در وهم افكندن كودكان اوستاد را
٢٣٩ ص
(٦٢)
بيمار شدن فرعون هم به وهم از تعظيم خلقان
٢٤١ ص
(٦٣)
رنجور شدن اوستاد به وهم
٢٤٢ ص
(٦٤)
در جامه خواب افتادن استاد و ناليدن او از وهم رنجورى
٢٤٤ ص
(٦٥)
دوم بار در وهم افكندن كودكانه استاد را كه او را از قرآن خواندن ما درد سر افزايد
٢٤٥ ص
(٦٦)
خلاص يافتن كودكان از مكتب بدين مكر
٢٤٦ ص
(٦٧)
رفتن مادران كودكان به عيادت اوستاد
٢٤٧ ص
(٦٨)
در بيان آن كه تن روح را چون لباسى است و اين دست آستين دست روح است و اين پاى موزه پاى روح است
٢٤٩ ص
(٦٩)
حكايت آن درويش كه در كوه خلوت كرده بود و بيان حلاوت انقطاع و خلوت، و داخل شدن در اين منقبت كه أنا جليس من ذكرنى و أنيس من استأنس بي
٢٥٠ ص
(٧٠)
ديدن زرگر عاقبت كار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعير ترازو
٢٥٣ ص
(٧١)
بقيه قصه آن زاهد كوهى كه نذر كرده بود كه ميوه كوهى از درخت باز نكنم و درخت نفشانم و كسى را نگويم صريح و كنايت كه بيفشان آن خورم كه باد افكنده باشد از درخت
٢٥٥ ص
(٧٢)
تشبيه بند و دام قضا، به صورت پنهان، به اثر پيدا
٢٥٨ ص
(٧٣)
مضطرب شدن فقير نذر كرده به كندن امرود از درخت و گوشمال حق رسيدن بىمهلت
٢٦٢ ص
(٧٤)
متهم كردن آن شيخ را با دزدان و بريدن دستش را
٢٦٤ ص
(٧٥)
كرامات شيخ اقطع و زنبيل بافتن او به دو دست
٢٦٧ ص
(٧٦)
سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا
٢٦٩ ص
(٧٧)
حكايت استر پيش شتر كه من بسيار در رو مىافتم و تو نمىافتى الا به نادر
٢٧٣ ص
(٧٨)
اجتماع اجزاى خر عزير
٢٧٦ ص
(٧٩)
جزع ناكردن شيخى بر مرگ فرزندان خود
٢٧٨ ص
(٨٠)
عذر گفتن شيخ بهر ناگريستن بر فرزندان
٢٨٢ ص
(٨١)
قصه خواندن شيخ ضرير مصحف را در رو و بينا شدن وقت قرائت
٢٨٦ ص
(٨٢)
صبر كردن لقمان چون ديد كه داود حلقهها مىساخت از سؤال كردن با اين نيت كه صبر از سؤال موجب فرج باشد
٢٨٧ ص
(٨٣)
بقيه حكايت نابينا و مصحف
٢٨٩ ص
(٨٤)
صفت بعضى اوليا كه راضىاند به احكام و لا به نكنند كه اين حكم را بگردان
٢٩١ ص
(٨٥)
سؤال كردن بهلول آن درويش را
٢٩٢ ص
(٨٦)
قصه دقوقى رحمة الله عليه و كراماتش
٢٩٧ ص
(٨٧)
باز گشتن به قصه دقوقى
٣٠٠ ص
(٨٨)
سر طلب كردن موسى خضر را
٣٠٤ ص
(٨٩)
باز گشتن به قصه دقوقى
٣٠٦ ص
(٩٠)
نمودن مثال هفت شمع سوى ساحل
٣٠٨ ص
(٩١)
شدن آن هفت شمع بر مثال يك شمع
٣٠٩ ص
(٩٢)
نمودن آن شمعها در نظر هفت مرد
٣١١ ص
(٩٣)
باز شدن آن شمعها هفت درخت
٣١١ ص
(٩٤)
مخفى بودن آن درختان از چشم خلق
٣١٣ ص
(٩٥)
يك درخت شدن آن هفت درخت
٣١٨ ص
(٩٦)
هفت مرد شدن آن هفت درخت
٣١٩ ص
(٩٧)
پيش رفتن دقوقى رحمة الله عليه به امامت
٣٢٣ ص
(٩٨)
پيش رفتن دقوقى به امامت آن قوم
٣٢٩ ص
(٩٩)
اقتدا كردن قوم از پس دقوقى
٣٣١ ص
(١٠٠)
بيان اشارت سلام سوى دست راست در قيامت از هيبت محاسبه حق و از انبيا استعانت و شفاعت خواستن
٣٣٥ ص
(١٠١)
شنيدن دقوقى در ميان نماز افغان آن كشتى كه غرق خواست شدن
٣٣٧ ص
(١٠٢)
تصورات مرد حازم
٣٤١ ص
(١٠٣)
دعا و شفاعت دقوقى در خلاص كشتى
٣٤٢ ص
(١٠٤)
انكار كردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقى و پريدن ايشان و ناپيدا شدن در پرده غيبت و حيران شدن دقوقى كه در هوا رفتند يا در زمين
٣٥١ ص
(١٠٥)
باز شرح كردن حكايت آن طالب روزى حلال بىكسب و رنج در عهد داود
٣٥٤ ص
(١٠٦)
رفتن هر دو خصم نزد داود
٣٥٥ ص
(١٠٧)
شنيدن داود
٣٦٢ ص
(١٠٨)
حكم كردن داود
٣٦٤ ص
(١٠٩)
تضرع آن شخص از داورى داود
٣٦٥ ص
(١١٠)
در خلوت رفتن داود تا آن چه حق است پيدا شود
٣٦٨ ص
(١١١)
حكم كردن داود بر صاحب گاو كه از سر گاو برخيز و تشنيع صاحب گاو بر داود
٣٦٩ ص
(١١٢)
حكم كردن داود بر صاحب گاو كه جمله مال خود را به وى ده
٣٧٠ ص
(١١٣)
عزم كردن داود
٣٧٢ ص
(١١٤)
گواهى دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم همه در دنيا
٣٧٤ ص
(١١٥)
برون رفتن خلق به سوى آن درخت
٣٧٦ ص
(١١٦)
قصاص فرمودن داود
٣٧٨ ص
(١١٧)
بيان آن كه نفس آدمى به جاى آن خونى است كه مدعى گاو گشته بود و آن گاو كشنده، عقل است و داود حق است يا شيخ كه نايب حق است كه به قوت و يارى او تواند ظالم را كشتن و توانگر شدن به روزى بىكسب و بىحساب
٣٨١ ص
(١١٨)
گريختن عيسى
٣٩١ ص
(١١٩)
قصه اهل سبا و حماقت ايشان و اثر ناكردن نصيحت انبيا در احمقان
٣٩٤ ص
(١٢٠)
شرح آن كور دور بين و آن كر تيز شنو و آن برهنه دراز دامن
٣٩٨ ص
(١٢١)
صفت خرمى شهر اهل سبا و ناشكرى ايشان
٤٠١ ص
(١٢٢)
آمدن پيغامبران حق به نصيحت اهل سبا
٤٠٣ ص
(١٢٣)
معجزه خواستن قوم از پيغامبران
٤٠٨ ص
(١٢٤)
متهم داشتن قوم انبيا را
٤١١ ص
(١٢٥)
حكايت خرگوشان كه خرگوشى را پيش پيل فرستادند كه بگو كه من رسول ماه آسمانم پيش تو كه از اين چشمه آب حذر كن چنان كه در كتاب كليله تمام گفته است
٤١٢ ص
(١٢٦)
جواب گفتن انبيا طعن ايشان را و مثل زدن ايشان را
٤١٥ ص
(١٢٧)
بيان آن كه هر كس را نرسد مثل آوردن، خاصه در كار الهى
٤٢٠ ص
(١٢٨)
مثلها زدن قوم نوح به استهزا در زمان كشتى ساختن
٤٢٢ ص
(١٢٩)
حكايت آن دزد كه پرسيدند چه مىكنى نيم شب در بن اين ديوار گفت دهل مىزنم
٤٢٣ ص
(١٣٠)
جواب آن مثل كه منكران گفتند از رسالت خرگوش پيغام به پيل از ماه آسمان
٤٢٤ ص
(١٣١)
معنى حزم و مثال مرد حازم
٤٢٩ ص
(١٣٢)
وخامت كار آن مرغ كه ترك حزم كرد از حرص و هوا
٤٣٢ ص
(١٣٣)
حكايت نذر كردن سگان هر زمستان كه اين تابستان چون بيايد خانه سازيم از بهر زمستان را
٤٣٥ ص
(١٣٤)
منع كردن انبيا را از نصيحت كردن و حجت آوردن جبريانه
٤٣٧ ص
(١٣٥)
جواب انبيا
٤٣٩ ص
(١٣٦)
مكرر كردن كافران حجتهاى جبريانه را
٤٤١ ص
(١٣٧)
باز جواب انبيا
٤٤٢ ص
(١٣٨)
مكرر كردن قوم اعتراض ترجيه بر انبيا
٤٤٦ ص
(١٣٩)
باز جواب انبيا
٤٤٨ ص
(١٤٠)
حكمت آفريدن دوزخ آن جهان و زندان اين جهان تا معبد متكبران باشد كه ائتيا طوعا أو كرها
٤٥٢ ص
(١٤١)
بيان آن كه حق تعالى صورت ملوك را سبب مسخر كردن جباران كه مسخر حق نباشند، ساخته است، چنان كه موسى
٤٥٥ ص
(١٤٢)
قصه عشق صوفى بر سفره تهى
٤٥٨ ص
(١٤٣)
مخصوص بودن يعقوب
٤٦٢ ص
(١٤٤)
حكايت امير و غلامش كه نماز باره بود و انس عظيم داشت در نماز و مناجات با حق
٤٦٧ ص
(١٤٥)
نوميد شدن انبيا از قبول و پذيراى منكران قوله حتى إذا استيأس الرسل
٤٧١ ص
(١٤٦)
بيان آن كه ايمان مقلد خوف است و رجا
٤٧٤ ص
(١٤٧)
بيان آن كه رسول
٤٧٦ ص
(١٤٨)
حكايت منديل در تنور پر آتش انداختن أنس رضى الله عنه و ناسوختن
٤٧٨ ص
(١٤٩)
قصه فرياد رسيدن رسول
٤٨١ ص
(١٥٠)
مشك آن غلام از غيب پر آب كردن به معجزه و آن غلام سياه را سپيد رو كردن باذن الله تعالى
٤٨٥ ص
(١٥١)
ديدن خواجه غلام خود را سپيد و ناشناختن كه اوست و گفتن كه غلام مرا تو كشتهاى خونت گرفت و خدا تو را به دست من انداخت
٤٨٧ ص
(١٥٢)
بيان آن كه حق تعالى هر چه داد و آفريده از سماوات و ارضين و اعيان و اعراض همه به استدعاى حاجت آفريد، خود را محتاج چيزى بايد كردن تا بدهد كه أمن يجيب المضطر إذا دعاه، اضطرار گواه استحقاق است
٤٩١ ص
(١٥٣)
آمدن آن زن كافر با طفل شير خواره به نزديك مصطفى
٤٩٤ ص
(١٥٤)
ربودن عقاب موزه مصطفى
٤٩٦ ص
(١٥٥)
وجه عبرت گرفتن از اين حكايت و يقين دانستن كه إن مع العسر يسرا
٤٩٨ ص
(١٥٦)
استدعاى آن مرد از موسى زبان بهايم با طيور
٥٠٠ ص
(١٥٧)
وحى آمدن از حق تعالى به موسى كه بياموزش چيزى كه استدعا كند يا بعضى از آن
٥٠٣ ص
(١٥٨)
قانع شدن آن طالب به تعليم زبان مرغ خانگى و سگ و اجابت موسى
٥٠٦ ص
(١٥٩)
جواب خروس سگ را
٥٠٧ ص
(١٦٠)
خجل گشتن خروس پيش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده
٥٠٩ ص
(١٦١)
خبر كردن خروس از مرگ خواجه
٥١١ ص
(١٦٢)
دويدن آن شخص به سوى موسى به زنهار چون از خروس خبر مرگ خود شنيد
٥١٤ ص
(١٦٣)
دعا كردن موسى آن شخص را تا به ايمان رود از دنيا
٥١٦ ص
(١٦٤)
اجابت كردن حق تعالى دعاى موسى را
٥١٧ ص
(١٦٥)
حكايت آن زنى كه فرزندش نمىزيست بناليد، جواب آمد كه آن عوض رياضت توست و به جاى جهاد مجاهدان است تو را
٥١٨ ص
(١٦٦)
در آمدن حمزه رضى الله عنه در جنگ بىزره
٥٢١ ص
(١٦٧)
جواب حمزه مر خلق را
٥٢٣ ص
(١٦٨)
حيله دفع مغبون شدن در بيع و شراء
٥٣٢ ص
(١٦٩)
وفات يافتن بلال رضى الله عنه با شادى
٥٣٥ ص
(١٧٠)
حكمت ويران شدن تن به مرگ
٥٣٨ ص
(١٧١)
تشبيه دنيا كه به ظاهر فراخ است و به معنى تنگ و تشبيه خواب كه خلاص است از اين تنگى
٥٤٠ ص
(١٧٢)
بيان آن كه هر چه غفلت و غم و كاهلى و تاريكى است همه از تن است كه ارضى است و سفلى
٥٤٣ ص
(١٧٣)
تشبيه نص با قياس
٥٤٧ ص
(١٧٤)
آداب المستمعين و المريدين عند فيض الحكمة من لسان الشيخ
٥٥٠ ص
(١٧٥)
شناختن هر حيوانى بوى عدو خود را و حذر كردن، و بطالت و خسارت آن كس كه عدو كسى بود كه از او حذر ممكن نيست و فرار ممكن نه و مقابله ممكن نه
٥٥٣ ص
(١٧٦)
فرق ميان دانستن چيزى به مثال و تقليد و ميان دانستن و ماهيت آن چيز
٥٥٥ ص
(١٧٧)
جمع و توفيق ميان نفى و اثبات يك چيز از روى نسبت و اختلاف جهت
٥٥٨ ص
(١٧٨)
مسئله فنا و بقاى درويش
٥٦٠ ص
(١٧٩)
قصه وكيل صدر جهان كه متهم شد و از بخارا گريخت از بيم جان، باز عشقش كشيد رو كشان كه كار جان سهل باشد عاشقان را
٥٦٢ ص
(١٨٠)
پيدا شدن روح القدس به صورت آدمى بر مريم به وقت برهنگى و غسل كردن و پناه گرفتن به حق تعالى
٥٦٤ ص
(١٨١)
گفتن روح القدس مريم را كه من رسول حقم به تو آشفته مشو و پنهان مشو از من كه فرمان اين است
٥٧٣ ص
(١٨٢)
عزم كردن آن وكيل از عشق كه رجوع كند به بخارا لاابالى وار
٥٧٦ ص
(١٨٣)
پرسيدن معشوقى از عاشق غريب خود كه از شهرها كدام شهر را خوشتر يافتى و انبوهتر و محتشمتر و پر نعمتتر و دلگشاتر
٥٧٩ ص
(١٨٤)
منع كردن دوستان او را از رجوع كردن به بخارا و تهديد كردن و لاابالى گفتن او
٥٨٠ ص
(١٨٥)
لاابالى گفتن عاشق، ناصح و عاذل را از سر عشق
٥٨٣ ص
(١٨٦)
رو نهادن آن بنده عاشق سوى بخارا
٥٨٩ ص
(١٨٧)
در آمدن آن عاشق لاابالى در بخارا و تحذير كردن دوستان او را از پيدا شدن
٥٩١ ص
(١٨٨)
جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهديد كنندگان را
٥٩٣ ص
(١٨٩)
رسيدن آن عاشق به معشوق خويش چون دست از جان خود بشست
٥٩٧ ص
(١٩٠)
صفت آن مسجد كه عاشق كش بود و آن عاشق مرگ جوى لاابالى كه در او مهمان شد
٥٩٨ ص
(١٩١)
مهمان آمدن در آن مسجد
٦٠٠ ص
(١٩٢)
ملامت كردن اهل مسجد مهمان عاشق را از شب خفتن در آن جا و تهديد كردن مر او را
٦٠٢ ص
(١٩٣)
جواب گفتن عاشق عاذلان را
٦٠٣ ص
(١٩٤)
عشق جالينوس بر اين حيات دنيا بود كه هنر او همين جا به كار مىآيد هنرى نورزيده است كه در آن بازار به كار آيد آن جا خود را به عوام يكسان مىبيند
٦٠٥ ص
(١٩٥)
ديگر باره ملامت كردن اهل مسجد مهمان را از شب خفتن در آن مسجد
٦٠٩ ص
(١٩٦)
گفتن شيطان قريش را كه به جنگ احمد آييد كه من يارىها كنم و قبيله خود را به يارى خوانم و وقت ملاقات صفين گريختن
٦١٤ ص
(١٩٧)
مكرر كردن عاذلان پند را بر آن مهمان آن مسجد مهمان كش
٦١٩ ص
(١٩٨)
جواب گفتن مهمان ايشان را و مثل آوردن به دفع كردن حارس كشت به بانگ دف از كشت، شترى را كه كوس محمودى بر پشت او زدندى
٦٢٠ ص
(١٩٩)
تمثيل گريختن مؤمن و بىصبرى او در بلا، به اضطراب و بىقرارى نخود و ديگر حوايج در جوش ديگ و بر دويدن تا بيرون جهند
٦٢٩ ص
(٢٠٠)
تمثيل صابر شدن مؤمن چون بر شر و خير بلا واقف شود
٦٣٣ ص
(٢٠١)
عذر گفتن كدبانو با نخود و حكمت در جوش داشتن كدبانو نخود را
٦٣٤ ص
(٢٠٢)
باقى قصه مهمان آن مسجد مهمان كش و ثبات و صدق او
٦٣٦ ص
(٢٠٣)
ذكر خيال بد انديشيدن قاصر فهمان
٦٣٩ ص
(٢٠٤)
تفسير اين خبر مصطفى
٦٤٢ ص
(٢٠٥)
بيان آن كه رفتن انبيا و اوليا به كوهها و غارها جهت پنهان كردن خويش نيست و جهت خوف تشويش خلق نيست بلكه جهت ارشاد خلق است و تحريض بر انقطاع از دنيا به قدر ممكن
٦٤٤ ص
(٢٠٦)
تشبيه صورت اوليا و صورت كلام اوليا به صورت عصاى موسى و صورت افسون عيسى
٦٤٦ ص
(٢٠٧)
تفسير يا جبال أوبي معه و الطير
٦٤٨ ص
(٢٠٨)
جواب طعنه زننده در مثنوى از قصور فهم خود
٦٥٠ ص
(٢٠٩)
مثل زدن در رميدن كره اسب از آب خوردن به سبب شخوليدن سائسان
٦٥٢ ص
(٢١٠)
بقيه ذكر آن مهمان مسجد مهمان كش
٦٥٦ ص
(٢١١)
تفسير آيت و أجلب عليهم بخيلك و رجلك
٦٥٧ ص
(٢١٢)
رسيدن بانگ طلسمى نيم شب مهمان مسجد را
٦٦٠ ص
(٢١٣)
ملاقات آن عاشق با صدر جهان
٦٦٤ ص
(٢١٤)
جذب هر عنصرى جنس خود را كه در تركيب آدمى محتبس شده است به غير جنس
٦٧٠ ص
(٢١٥)
منجذب شدن جان نيز به عالم ارواح و تقاضاى او و ميل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزاى اجسام كه كنده پاى باز روحاند
٦٧٢ ص
(٢١٦)
فسخ عزايم و نقضها جهت با خبر كردن آدمى را از آن كه مالك و قاهر اوست و گاه گاه عزم او را فسخ ناكردن و نافذ داشتن تا طمع او را بر عزم كردن دارد تا باز عزمش را بشكند تا تنبيه بر تنبيه بود
٦٧٦ ص
(٢١٧)
نظر كردن پيغامبر
٦٧٨ ص
(٢١٨)
تفسير اين آيت كه إن تستفتحوا فقد جاءكم الفتح الآية اى طاعنان مىگفتيد كه از ما و محمد
٦٨٠ ص
(٢١٩)
سر آن كه بىمراد باز گشتن رسول
٦٨٢ ص
(٢٢٠)
تفسير اين خبر كه مصطفى
٦٨٥ ص
(٢٢١)
آگاه شدن پيغامبر
٦٨٧ ص
(٢٢٢)
بيان آن كه طاغى در عين قاهرى مقهور است و در عين منصورى مأسور
٦٩١ ص
(٢٢٣)
جذب معشوق عاشق را من حيث لا يعلمه العاشق و لا يرجوه و لا يخطر بباله و لا يظهر من ذلك الجذب اثر فى العاشق الا الخوف الممزوج باليأس مع دوام الطلب
٦٩٦ ص
(٢٢٤)
داد خواستن پشه از باد به حضرت سليمان
٦٩٩ ص
(٢٢٥)
امر كردن سليمان
٧٠٢ ص
(٢٢٦)
نواختن معشوق، عاشق بىهوش را تا به هوش باز آيد
٧٠٤ ص
(٢٢٧)
با خويش آمدن عاشق بىهوش و روى آوردن به ثنا و شكر معشوق
٧٠٨ ص
(٢٢٨)
حكايت عاشقى دراز هجرانى، بسيار امتحانى
٧١٥ ص
(٢٢٩)
يافتن عاشق معشوق را و بيان آن كه جوينده يابنده بود كه فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره
٧١٨ ص
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص
٤٠٢ ص
٤٠٣ ص
٤٠٤ ص
٤٠٥ ص
٤٠٦ ص
٤٠٧ ص
٤٠٨ ص
٤٠٩ ص
٤١٠ ص
٤١١ ص
٤١٢ ص
٤١٣ ص
٤١٤ ص
٤١٥ ص
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص

شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٨٨ - آگاه شدن پيغامبر

حافظ پيراهن: در قرآن كريم از او به «بشير» تعبير شده است. (يوسف، ٩٦) مفسران نوشته‌اند يهودا پسر يعقوب بود و نوشته‌اند نام او مالك بن ذعر بود. (نگاه كنيد به: تفسير ابو الفتوح رازى) عنان آسمان: آن چه از آسمان به نظر آيد. (منتهى الارب) تا آن جا كه چشم عمق آسمان را ببيند.

لوح غيب دان: كنايت از اخبار آسمان‌ها كه شياطين در جست و جوى دانستن آن بوده‌اند.

سِر: كنايت از وحى الهى.

نَجمِ ثاقب: ستاره روشن. اشارت است به آيه شريفه: إِلَّا مَنْ خَطِفَ الْخَطْفَةَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ ثاقِبٌ. (صافات، ١٠) سِر از احمد ستاندن: از او تعليم گرفتن. (فرشتگان ديوان را گويند شما را در آسمان راه نيست اگر اسرار غيب خواهيد نزد پيغمبر رويد.) به دكان دويدن: كنايت از پى سود دنياوى رفتن.

از نبرد: كنايت از پيروزى بر اسيران.

ايشان: اسيران.

مَكين: داراى منزلت و رتبت.

اشتر بر ناودان: لغزان و ناپايدار كه هر لحظه بيم افتادن آن باشد.

طشت از بام افتادن: بيشتر به معنى رسوا شدن است، ليكن در اين بيت به معنى خرد شدن و نابود گشتن است.

كُلُّ آتٍ آت: (مثل) هر آمدنى مى‌آيد. (تا از قيد تن رهيدم به حقيقت رسيدم.) آدم و حوّا نرسته: اشارت است به حديث معروف. مردى از رسول ٦ پرسيد: «مَتَى جُعِلتَ نَبِيّاً قالَ وَ آدمُ بَين الروح و الجسد.» (احاديث مثنوى، ص ١٠٢، از مسند احمد) «كنت نبيا و آدم بَين الماءِ و الطين.» (بحار الانوار، ج ١٦، ص ٤٠٢) منكوس: سر نگون.

عُمدُ: جمع عماد: ستون. اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها. (رعد، ٢، و نگاه كنيد به: سوره لقمان، آيه ١٠)