شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٣ - مهلت دادن موسى
رَحيق: شراب صاف، شراب گوارا، و در آن تلميحى است به اين آيه از قرآن كريم يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ: سيراب مىشوند از باده ناب سر بمهر.» (مطففين، ٢٥) و «جام رحيق» در اين بيت استعاره از سخنان حق و موعظت است.
فرعون و كسانى كه پيرامون او بودند معجزههاى موسى (ع) را ديدند، اگر اندكى مىانديشيدند مىدانستند او از جانب خود نيامده بلكه خدايى او را فرستاده و بدو نيرويى داده كه در طبيعت اثر مىنهد و آن را دگرگون مىكند. موسى (ع) در شگفت مىماند كه فرعون چگونه اين حقيقت را در نمىيابد و آيات خداوند را مىبيند، و در دل او اثر نمىكند.
|
چون گل از خار است و خار از گل چرا |
هر دو در چنگاند و اندر ماجرا |
|
|
يا نه جنگ است اين براى حكمت است |
همچو چنگ خر فروشان صنعت است |
|
٢٤٧٣- ٢٤٧٢
|
آن نصيب جانِ بىخويشان بود |
چون كه با خويشاند پيدا كى شود |
|
|
خفته بيدار بايد پيش ما |
تا به بيدارى ببيند خوابها |
|
|
دشمن اين خوابِ خوش شد فكر خلق |
تا نخسپد فكرتش بسته است حلق |
|
|
حيرتى بايد كه روبد فكر را |
خورده حيرت فكر را و ذكر را |
|
|
هر كه كاملتر بود او در هنر |
او به معنى پس به صورت پيشتر |
|
|
راجعون گفت و رجوع اين سان بود |
كه گله واگردد و خانه رود |
|
|
چون كه واگرديد گلّه از ورود |
پس فتد آن بُز كه پيش آهنگ بود |
|
|
پيش افتد آن بزِ لنگ پسين |
أضحَكَ الرُّجْعى وُجُوهَ العابِسين |
|
ب ١١٢٠- ١١١٣ آن: توفيق الهى كه از آن به «جام رحيق» و «دسته گل» تعبير كرد.
بىخويش: آن كه خودى را رها كرده. آن كه از خود بىخبر است و به حق زنده است.
خفته بيدار: استعارت از آن كه در عالم مادى بىخبر است و انديشه او متوجه عالم معنى است. امّا مردم كه در انديشه دنيايند و بيدارِ آن هستند، از اين عالم ناآگاهاند.
حيرت: حالتى است كه از فرط معرفت و غلبه شهود جمال حق پديد آيد. (نگاه كنيد به:
شرح بيت ٣١٣/ ١)