شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٨ - در خلوت رفتن داود تا آن چه حق است پيدا شود
در خلوت رفتن داود تا آن چه حقّ است پيدا شود
|
در فرو بست و برفت آن گه شتاب |
سوى محراب و دعاى مستجاب |
|
|
حق نمودش آن چه بنمودش تمام |
گشت واقف بر سزاى انتقام |
|
|
روز ديگر جمله خصمان آمدند |
پيش داود پيمبر صف زدند |
|
|
همچنان آن ماجراها باز رفت |
زود زد آن مدّعى تشنيع زفت |
|
ب ٢٤١٧- ٢٤١٤ در خلوت رفتن داود: پيمبران و اولياى خدا را خانهاى خاص براى نماز بود، چنان كه امير مؤمنان (ع) چنين خانهاى داشت. (بحار الانوار، ج ٧٣، ص ١٦١) و در حديث قدسى است كه: «يا دَاود فَرِّغ لِى بَيتاً أسكُنُه: براى من خانهاى خلوت كن كه در آن بيارامم.» (بحار الانوار، ج ٧٤، ص ١٦٦، از عوالى اللآلي، ابن ابى جمهور) شتاب: شتابان.
حق نمودش ...: آن چه بايست بر وى آشكارا شد. (حقيقت واقعه را چنان كه رخ داده بود بدو نماياندند.) واقف بر سزاى انتقام گشتن: آگاه شدن كه چه كسى را بايد كيفر كرد.
خلوت با خدا و نماز بردن به درگاه او و يارى از وى خواستن از جمله موجبهاى گشادگى دل و آگاهى بر حل مشكلهاست.